صفحه قبل صفحه بعد
اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 2718
  • نويسنده: khandanpoor
  • تاريخ: 6 دی 1390
6 دی 1390

ولایت فقیه و مردم سالاری

دسته بندی: ⥀دين و مذهب-مسايل وحديث

چکیده : اصل ولایت فقیه ، ریشه در ولایت معصومان (ع) و سیرۀ پیشوایان دین دارد . این ولایت ، ضامن دینی بودن و مشروع بودن امور و حاکمیت در جامعه دینداران به ویژه شیعیان است . ولایت مطلقه ، نقطه مقابل ولایت حسبیه است و عهده داری تمامیت قلمرو حاکمیت و سرپرستی در حد پیامبر (ص) و امام معصوم (ع) است. قلمرو و حدود ولایت مطلقۀ فقیه ، همان دستورات و اهداف اسلام است که همگی تحت اختیار و سرپرستی پیامبر (ص) و دیگر پیشوایان معصوم بوده است. این ولایت مغایرتی با معصوم نبودن فقیه ندارد ؛ زیرا نایبان خاص معصوم (ع) هم مقام عصمت نداشتند ولی از ملکه عدالت برخوردار بودند. ولی فقیه نزدیک ترین فرد به معصوم است و با شرایط علم ، عدالت ، تدبیر ، شجاعت و آگاهی به مسائل روز، هرگز جهالت ها و دروغ مانند ضلمی بودن مثلث و سیاه بودن ماست را نخواهد گفت . اصل ولایت فقیه، وقتی با پذیرش اختیاری مردم همراه شود، مردم سالاری اسلامی رقم می خورد که در انقلاب اسلامی ایران تحقق یافته است.
 
باسمه الحق ولایت فقیه و مردم سالاری چکیده : اصل ولایت فقیه ، ریشه در ولایت معصومان (ع) و سیرۀ پیشوایان دین دارد . این ولایت ، ضامن دینی بودن و مشروع بودن امور و حاکمیت در جامعه دینداران به ویژه شیعیان است . ولایت مطلقه ، نقطه مقابل ولایت حسبیه است و عهده داری تمامیت قلمرو حاکمیت و سرپرستی در حد پیامبر (ص) و امام معصوم (ع) است. قلمرو و حدود ولایت مطلقۀ فقیه ، همان دستورات و اهداف اسلام است که همگی تحت اختیار و سرپرستی پیامبر (ص) و دیگر پیشوایان معصوم بوده است. این ولایت مغایرتی با معصوم نبودن فقیه ندارد ؛ زیرا نایبان خاص معصوم (ع) هم مقام عصمت نداشتند ولی از ملکه عدالت برخوردار بودند. ولی فقیه نزدیک ترین فرد به معصوم است و با شرایط علم ، عدالت ، تدبیر ، شجاعت و آگاهی به مسائل روز، هرگز جهالت ها و دروغ مانند ضلمی بودن مثلث و سیاه بودن ماست را نخواهد گفت . اصل ولایت فقیه، وقتی با پذیرش اختیاری مردم همراه شود، مردم سالاری اسلامی رقم می خورد که در انقلاب اسلامی ایران تحقق یافته است. کلید واژه: پیامبر (ص) ، ولایت فقیه، ولایت مطلقه، عصمت،معصوم،حکومت، مردم سالاری. دیباچه اصل ولایت فقیه ریشه در مذهب تشیع دارد که از دیرباز توسط امامان معصوم به منظور پایایی و پویایی و بالندگی خط پیامبران (ع) طرح شده است . روشن است که خط ولایت در درازنای تاریخ ، از پیشینه و امتداد فزون تری نسبت به نبوت و امامت برخوردار بوده است . از این رو ولایت در بر دارندۀ ولایت نبی، ولایت امام معصوم و ولایت فقیه است . این نکته بیانگر این حقیقت است که ولایت در زندگی اجتماعی و دینی امت، یک حبل المتین و عروه الوثقایی با جایگاهی محوری و شریف بوده، که فرض گسست آن ریسمان استوار و مهم و مقدس، گسست وحدت ؛ امنیت و سستی در روند تکاملی امت در عرصه های فردی و اجتماعی را در پی خواهد داشت . یکی از سنت های جاوید خداوندی که بر پایۀ آموزه های قرآنی ، تغییر و تبدیلی در آن راه ندارد ، سنت جانشینی در میان پیامبران و پیشوایان دین بوده است . بر این بنیاد ، زمام هدایت امت را نمی توان بدون آینده نگری و حساب و کتاب رها کرده و از اندیشۀ فرایند آن پس از مرگ هر نبی و امام و ولی فراغت جست . علامه محمدرضا حکیمی در این باره با اشاره به واقعۀ غدیر می گوید : « بر دعوت های اسلام : دعوت به یکتا پرستی ، حریت ، عدالت ، نماز و زکات و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر نیز چهارده قرن گذشته است؛ اما اینها حقایق زمانی نیستند؛ حقایق ابدی اند. اینها را با واحد زمان نمی توان سنجید ؛ با واحد انسان و واحد « حیات انسانی » باید سنجید . و به دیگرسخن، اینها حقایق خدایی اند که تا جاودان دگرگونی نیابند ؛ چنان که قرآن فرموده است: «ولن تجد لسنه الله تحویلا». محتوای غدیر نیز یکی از همین حقایق خدایی و ابدی است که تا هر لحظه که فجری بدمد و طلوعی باشد و روزی آید، حقیقت آن ـ از نظر منطق الهی ـ باید حاکم بر زندگی و زندگی باشد.»[1] پس نه پیامبران و نیز پیامبر اعظم (ص) از دغدغۀ روزگاران پس از خویش به دور بودند و نه امامان معصوم (ع) فارغ از چنین اندیشه ای بودند. فقیه کیست ؟ فقیه کسی است که فقه می داند و فقه به دو معنا به کار می رود: 1ـ معنای عام ؛ یعنی آگاهی به تمامیت دین که عقاید، اخلاق و احکام را در بر دارد . 2ـ معنای خاص؛ یعنی آگاهی به حقوق و احکام شرعی. فقه ، ژرف کاوی و ژرف اندیشی در دین است که خداوند در قرآن کریم، نخبگان مردمان و دارندگان زمینۀ فهم و بصیرت را به آن سمت و سو فرا خوانده است: « و ما کان المؤمنون لینفروا کافه فلولا نفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم إذا رجعوا إلیهم لعلهم یحذرون . » [2] و سزاوار نیست که اهل ایمان همگی رهسپار ( جهاد ) شوند . اما چرا از هر فرقه ای از آنان گروهی رهسپار نشوند که دین پژوهی کنند و چون به نزد قومشان باز گشتند ، ایشان را هشدار دهند تا پروا پیشه کنند ؟ مفسران از جمله میبدی ، زمخشری ، ابوالفتوح و طبرسی ، از ابن عباس نقل کرده اند که چون خداوند در این سوره تأکید بسیار در امر جهاد فرموده است ، اصحاب رسول الله (ص) گفتند که هیچ کدام از ما از هیچ غزوه یا سریه ای باز نمی مانیم و همگی به جهاد می رویم و خداوند با تعبیر نفی ، نهی می فرماید که مؤمنان نباید همگی به جهاد روند و پیامبر (ص) را تنها بگذارند ؛ بلکه باید طایفه ای همراه پیامبر (ص) بمانند و در حضور او قرآن و علم دین ، از واجبات و مستحبات بیاموزند. قاسمی از غزالی نقل می کند که مراد از فقه در عصر اول ، بیشتر علم آخرت بوده است ؛ یعنی اصول عقاید و اخلاق ؛ نه لزوماً و فقط فقه اصطلاحی یعنی علم فروع [3]. ولایت یعنی چه ؟ راغب اصفهانی در معنای واژۀ ولایت می گوید : « دو چیز هرگاه چسبیده و کنار هم قرار گیرند که شیء سوم ، میان آن دو ، فاصله ای پدید نیاورد و پیوند شان را از هم نگسلد ، واژۀ ولی معنی و مفهوم پیدا می‌کند.»[4] ولایت به کسر واو و فتح واو هر دو در زبان عربی به کار می رود . در تفاوت این دو واژه، گفته اند که وَلایت به معنای محبت و یاری کردن است ؛ اما ولایت معنای مدیریت ، امارت و سرپرستی می دهد . با اشاره به چنین ولایتی است که قرآن دربارۀ پیامبر (ص) فرموده است : « النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم . » [5] پیامبر از خود مؤمنان به آنان نزدیکتر و سزاوارتر است . « انما ولیکم الله و رسوله.» [6] همانا سرور شما خدا و پیامبر است. ولایت بالذات و بالغیر: ولایت خداوند ، ولایتی ذاتی است که به خاطر وجوب بالذات و بی نیازی از غیر، آن را با تکیه به ذات خویش دارد ؛ اما ولات نبی (ص) امامان معصوم و فقیه، ولایت بالغیر و اعطایی است. نبی (ص) و امام معصوم از موهبت ولایت تکوینی هم برخوردارند؛ اما ولایت فقیه لزوماً از چنین ولایتی بهره مند نیست. پیشینۀ ولایت فقیه: اصل ولایت فقیه ، ریشه در کلام امامان معصوم (ع) دارد. در مقبولۀ « عمر بن حنظله» آمده است که امام صادق (ع) به وی فرمود: « ... نگاه کنید که کدامیک از شیعیان حدیث ما را روایت ، و در حلال و حرام نظر کرده و احکام ما را فهمیده و شناخته است . پس در نتیجه به حکم او راضی شوند . همانا من چنین شخصی را حاکم قرار دادم . اگر حکم کند و از او قبول نکردند ، حکم خدا را سبک شمرده اند و کسی که بر ما رد کند، یعنی از ما نپذیرد ، خدا را رد کرده است و آن در حد شرک به خدای تعالی خواهد بود . » [7] جام کلام امام صادق (ع) ، عبارت « فانی قد جعلته حاکما » بوده که ولایت فقیه ، حکمی است از سوی او (ع) . این حدیث که در نزد عالمان شیعی از ارزش و بهای گرانی برخوردار بوده ، به مقبولۀ عمر بن حنظله شهرت دارد . توقیع شریف حضرت ولی عصر (عج ) به اسحاق بن یعقوب کلینی چنین است : « و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها إلی رواه حدیثنا فانهم حجتی علیکم و اَنَا حجه الله علیهم . » [8] در رخدادهایی که پدید می آیند، پس به نزد راویان حدیث ما بروید ؛ که آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنان هستم . ولایت فقیه و عصمت : برخی ولایت فقیه را به بهانۀ معصوم نبودن ولی فقیه بر نمی تابند و می گویند غیر معصوم دچار خطا می شود و از این بابت خسارت سنگینی را در پی خواهد داشت . حال آن که : 1ـ شرط اطاعت از یک پیشوا ، علم و عدالت است نه عصمت . 2ـ نایبان خاص امام (ع) چون نواب اربعه و یا برگزیدگان امامان (ع) مانند مالک اشتر ، هیچ کدام معصوم نبودند . 3ـ نسخۀ معصومیت دست یافتنی نیست ؛ یعنی خردها و عقل های همۀ مردم روی هم رفته ، مساوی با عصمت نخواهد بود . پس با این بهانه ، باید از هر حکومتی گریزان بود . 4ـ پزشکان و مهندسان که از آنان اطاعت می کنیم ، معصوم نیستند؛ از این رو معصوم نبودن آنان ، هرگز مانع پیروی از فرمان آنان نیست . 5ـ به قول عرب ها : « مالا یدرک کله ، لایترک کله » : آن چه کلش دست یافتنی نیست ، نباید کلش رها شود . پس ولی فقیه اگرچه معصوم نیست ؛ ولی شبیه ترین فرد از میان مردم به معصومان (ع) است . پس نباید گفت یا ولی معصوم یا هیچ کس! برای نمونه اگر در بیابانی خسته و گرسنه و تشنه باشی ؛ آنگاه کسی با یک دستگاه خودروی پژو به شما برسد و بخواهد شما را نجات دهد ، معقول و منطقی نیست که بگویی : نه من با کمتر از بنز نمی آیم . حال که بنز نیست ، با خودروی دیگری که یکی دو درجه از آن پایین تر است می آیی نه این که بگویی یا بنز یا هیچ . یا مثلا هنگامی که پولی را گم کرده ای و بخشی از آن پیدا شد، عقلا نباید بگویی یا همه آن یا هیچ! 6ـ هنگامی که حضرت رسول (ص) در میان نباشد ، شایسته ترین شخص برای جانشین او و نزدیک ترین کس از نظر ویژگی های علمی و عملی ، یعنی پیشوایان معصوم (ع) هستند و در عصر غیبت حضرت حجت (عج) ، بایسته ترین رهبر برای زمامداری مسلمانان ، کسی است که در نظر و عمل میراث دار دانش ، ارزش و معنویت او است که همان فقیه عادل جامع الشرایط است . 7ـ خود معصومان (ع) چنین فرموده اند که در روزگار غیبت پیشوایان معصوم (ع) ، فقیهان دادگر ، خویشتنبان ، دلیر و آگاه به اوضاع روزگار ، جانشین آنان باشند .بنابراین تردید و تشکیک در این میان ، هیچ توجیهی ندارد . پیروی از فقیهی با شرایط مذکور، دستور خود معصومان(ع) است. پس اگر عصمت و معصومان را می پذیریم ، چرا گفتار و فرمان آنان را نپذیریم! 8ـ احتمال خطا از سوی ولی فقیه ، در برابر عظمت این جایگاه ناچیز است هیچ انسان خردمندی به خاطر احتمال چند درصد خطا و خطر ، از مأموریت ها و وظایف مهم و سترگ پرهیز نمی کند ؛ و گرنه نباید دست به هیچ کاری بزند ، از نشستن در خانه تا رانندگی ، شنا ، ورزش ، عمل جراحی و ... همه در تهدید خطا و خطر بوده و انجام آنها هیچ گونه مصونینی نخواهد داشت . پس با این وصف ، اعتنا به چند درصد خطا ، آدمی را از زندگی باز می دارد . اقسام ولایت فقیه : این دیدگاه ، از دیر باز در میان فقیهان شیعی از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده است . از نظر فقیهان جهان تشیع ، ولایت به دو نوع تقسیم می شود : 1ـ ولایت حسبیه که محدود به مواردی از جمله ولایت بر غنائم جنگی ، اموال مجهول المالک ، بچه های سر راهی ، اوقاف و اموری از این دست است . 2ـ ولایت مطلقه که محدود به دستورها ، مقاصد و قلمرو دین است . این گونه ولایت گسترده تر و فراگیرتر از ولایت حسبیه بوده ، و از نظر اختیارات ، میدان عملی در حد ولایت نبی و امامان معصوم (ع) دارد و در چارچوب اختیارات حکومتی ، در قلمرو دین و مصالح مردمان ، دست حاکمیت باز است و محدودیتی ندارد . اندیشۀ ولایت مطلقۀ فقیه و پیشینۀ آن : این نظرگاه ، در میان فقیهان ما مشهور و ارجمند بوده است . محقق کرکی از فقیهان گرانمایۀ سده های نهم و دهم ( متوفای 940 هـ ق) ، در این باره می گوید: « فقیهان شیعه بر این مطلب اتفاق دارند که فقیه عادل صاحب صلاحیت فتوا، آن که اصطلاحاً مجتهد نامیده می شود ، از سوی امامان در زمان غیبت برای همۀ اموری که نیابت بردار بوده ، نایب امام است . » [9] فقیه و متکلم شیعی ملا احمد نراقی ( متوفای 1245 ق ) ، بر ولایت مطلقۀ فقیه پای فشرده ، و این منصب را از مسلمات می داند : « هر آن چه پیامبر (ص) و امام که حاکمان بر امت و دژهای محکم و استوار اسلامند در آن ولایت دارند ، فقیه نیز در آن ولایت دارد . دلیل بر این مطلب غیر از روایات ، اتفاق میان فقیهان است » [10] از ظاهر مطالب وی ، این برداشت رخ می نماید که اطلاق ولایت فقیه ، از مسلمات است . میر فتاح مراغی ( متوفای 1250 ق ) ، در کتاب نفیس « عناوین » ، ولایت مطلقه را از موارد همسو بودن و مشترک عالمان شیعی دانسته است . علامه شیح محمد حسن نجفی اصفهانی ( متوفای 1266 ق) ، صاحب ( جواهر الکلام ) ـ که گسترده ترین کتاب فقهی شیعیان است ـ در این باره می گوید : « ظاهر کلمات فقها در ابواب فقهی ، آن است که فقیه دارای عموم ولایت است ؛ بلکه این مطلب ، از جمله مسلمات یا ضروریات است . » علامه سید محمد بحر العلوم ( متوفای 1226 ) می گوید : « بررسی فتواهای فقیهان نشان می دهد که آنان مسألۀ وجوب رجوع به فقیه را اتفاقی ( اتحادی ) می دانند ... و به ضرورت عقلی و نقلی ، عموم ولایت را پذیرفته اند ؛ بلکه در موارد بسیاری نقل اجماع کرده اند . » [11] گفتنی است که خاستگاه ولایت مطلقۀ فقیه ، همان مقبولۀ عمر بن حنظله است و مقصود از آن این است که فقیه دارای صلاحیت از سوی امامان منصوب شده است . ... نسخۀ امام با جملۀ « فانی جعلته حاکماً » ، فقیه را به طور عام نیابت داده است . همچنین است پاره ای از روایات دیگر . پس ولایت مطلقه چیزی جز رعایت مصالح عامه مردم در سرپرستی جامعه نیست . بدیهی است که در هر جامعه ای ، حکومت حوزۀ اختیارات خود را تا مصالح عمومی می گستراند . از این رو بدون ولایت مطلقۀ فقیه ، اجرای دین و تشکیل حکومت اسلامی ، محال است . بر این پایه ، علامه مقدس اردبیلی ( متوفای 993 ق ) در این باره چنین استدلالی دارد : « برای ادارۀ جامعه غیر از این ممکن نیست که فقیه ، حاکم علی اطلاق باشد و هر آن چه که جزء اختیارات معصوم بوده است وی نیز در اختیار داشته باشد ؛ در غیر این صورت ، نظام امور اجتماع دچار اختلال می شود و یا لااقل این است که زندگی بر مردم آن جامعه مشکل می گردد و عقل و شرع هیچ گاه چنین امری را برای انسان نمی پسندد . ولایت مطلقه فقیه : هنگامی که حضرت امام خمینی (رض) تز ولایت مطلقۀ فقیه را بیان کرد ( سال 1366) ، برخی از سر لجاجت و در واکنشی ناصواب اما جهت دار ، این اندیشه را به دیکتاتوری ، قدرت مطلقه و حاکمیت خودکامه نسبت دادند و پاره ای از کسان دیگر ـ بی آن که معنای مطلقه را دریابند از روی نابخردی و کم مایگی فکری آن را برنتابیدند و گویی انقلابی تر از آن ابرمرد آزاده ، به خاطر پاسداشت آزادی و دموکراسی (!!) از چنین تفکر پویای شیعی گریزان شدند . پس روشن است که واژۀ « مطلقه » برای برخی ابهام برانگیز و ذهنیت ساز شده و آن را با حکومت مطلقه ، همسان می انگارند . آنان بر این پندارند که مطلقه بودن یعنی رها بودن قدرت حاکمیت از هر گونه قید و التزامی بوده ، تا جایی که اگر ولی فقیه بگوید از همسرت جدا بشو ، یا بگوید ماست سفید و مثلث چهار ضلعی است ، فرمانش مطاع و رویگردانی از آن ناروا است ! غافل از این که نظریه پرداز بزرگ ولایت مطلقه فقیه ، همان پیام آور سترگ انقلاب و تحقق بخش « استقلال آزادی و جمهوری اسلامی » بوده ؛ کسی که سالیان درازی به جرم فریاد آزادی خواهی در تپش و تکاپو و در حبس و تهدید و تبعید به سر برد . آری امام خمینی در بیانیه یاد شده فرمود : « حکومت که شعبه ای از ولایت مطلقۀ رسول الله (ص) است ، یکی از احکام اولیۀ اسلام و مقدم بر تمام احکام فرعیه حتی نماز و روزه و حج است . حاکم می تواند مسجد یا منزلی را که در مسیر خیابان است ، خراب کند و پول منزل را به صاحبش رد کند. حاکم می تواند مساجد را در موقع لزوم تعطیل کند و مسجدی که هنردار باشد . در صورتی که رفع بدون تخریب نشود ، خراب کند . حکومت می تواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است ، در موقعی که آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد، یک جانبه لغو کند و می تواند هر امری را ، چه عبادی یا غیر عبادی را ... که جریان آن مخالف مصالح اسلام است ، مادامی که چنین است ، از آن جلوگیری کند . حکومت می تواند از حج که از فرایض مهم الهی است، در مواقعی که مخالف صلاح کشور اسلامی دانست ، موقتاً جلوگیری کند....» پاسخ به شبهه ای بی بنیاد : می گویند که ولایت مطلقه ، همان قدرت نامحدود و فرد محورانه است و جز استبداد و حاکمیت تک سالاری ، دستاوردی ندارد . این شبهه را یا لیبرال ها طرح کرده اند و یا کسانی که از بن با مبانی و ریشه و نیز چارچوب این اصل آشنایی ندارند . در این باره به ذکر چند نکته بسنده می شود : 1ـ آن ولی که منصب ولایت مطلقه دارد ؛ از شرایط علم ، عدالت ، تدبیر ، شجاعت ، آگاهی به مسائل و شرایط روز جامعه برخوردار است . از این رو ، هیچ گاه کسی با این اوصاف ، چهار ضلعی بودن مثلث و یا سفید بودن ماست و نیز دخالت در زندگی شخصی افراد مانند دستور بی خودی به رها کردن همسر و از این موارد نخواهد داد ، زیرا در آن صورت از آن شرایط مانند علم و عدالت خارج می شود . 2ـ مطلقه بودن ، نقطۀ مقابل ولایت حسبیه است ؛ یعنی این گونه نیست که ولایت فقیه ، فقط مربوط به اقلامی محدود از جامعۀ اسلامی بشود . هر چه حوزۀ اختیارات پیامبر (ص) و امامان معصوم اقتضا می کند ، برای ولی فقیه هم محفوظ است . فرق آنان با ولی فقیه در ولایت تکوینی و مقامات فردی مانند عصمت است . 3ـ ما در بسیاری از موارد ، از عده ای تبعیت مطلق داریم ؛ مانند تبعیت مطلق از پزشک ـ به ویژه پزشک جراح که خود را در اتاق عمل کاملاً در اختیار او قرار می دهیم و این نیست مگر اعتماد به علم در کار او . همچنین تبعیت مطلق از فرماندهی در جنگ و اطاعت از مهندس عمران در ساختمان سازی و ... اینها همگی گویای اطاعت مطلق است که بی سر و صدا و جنجال انجام می دهیم . 4ـ ولی فقیه دارای ولایت مطلقه است ؛ اما از خود هیچ گونه اختیاری که از چارچوب دین و موازین و اهداف آن خارج شود ، نخواهد داشت . او مقیدترین فرد جامعه به منصب ولایت خویش است . یعنی شخصیت حقیقی اش تابع شخصیت حقوقی اش ( منصب ولایت مطلقه فقیه ) خواهد بود . پس چنین کس مؤمن و مقیدی ، هیچ گاه آن قدرت مطلق لجام گسیخته ای که برخی می گویند ، از خود ندارد . مانند پزشکی که مقیدترین فرد به علم پزشکی خویش باشد . 5ـ در هر مملکتی یک فصل الخطاب وجود دارد و در سرزمین ما هم چنین است . یعنی به جای رئیس جمهور یا منصب دیگر ، ولی فقیه فصل الخطاب است که کار او با حکمت و ایمان و منظور داشتن مطالح اسلام همراه است . 6ـ ولایت مطلقۀ فقیه در دوران پس از انقلاب اسلامی، عملاً خود را نشان داد و اگر آن شبهات و اشکالات وارد بود، قطعاً رو می شد ؛ اما دیدیم که نه تنها دیکتاتوری و حرف و حدیث های یاد شده را در پی نداشت ، ضامن عدل و آزادی با الگوی دینی بود . ولایت مطلقه فقیه و دموکراسی ( مردم سالاری ) : برخی ولایت مطلقه فقیه را در چالش با مرد سالاری دانسته ، بر این گمان که چنین ولایتی از مقولۀ ولایت و سرپرستی بر انسان های صغیر و مجنون است ؛ حال آن که ولایت در این جا به معنای حاکمیت است ؛ نه سرپرستی بر جماعتی خاص. پیداست که هیچ جامعه ای از حکومت بی نیاز نبوده و نیست اما در جوامع دینی ، حکومت شایسته بر پایه ولایت و اجتهاد دینی شکل می گیرد و فقیهی عادل، مدبر و دلیر با شرایط یاد شده ، بر جامعه فرمانروایی می کند . این حاکمیت ، هرگز به معنای نادیده انگاری عقلانیت و مغایر با خردورزی مردم و درک و دریافت شهروندان نبوده و نیست . بر این بنیان ، حاکمیت اسلامی از سویی بنا به اراده و فرمان خداوند بود ، و از دیگر سو هماهنگ با اراده و رأی شهروندان. با این وصف در آمیختن ولایت فقیه با مردم سالاری دینی و سازگاری اصولی آن دو نمایان می گردد. پس در جایی که مردم با آگاهی و انتخاب ولایت فقیه و قانون ولایی را بر می گزینند، هم ولایت فقیه بر طریق صواب است و هم مردم سالاری؛ هم ولایت فقیه قانونی و درست است و هم قانون ولایی و مقبول خواهد بود. --------------------------------------------------------------------------------
1- حکیمی ، محمدرضا : « حماسۀ غدیر »، نشر فرهنگ اسلامی، ص 42. 2- توبه / 122 . 3- دایره المعارف تشیع ، ج1 ص 252 و نیز : ترجمه ( و توضیحات ) قرآن از استاد بهاء الدین خرمشاهی ، تفسیر آیه 122 توبه ص 206 . 4- النفردات فی غریب القرآن ، کتاب الواو . 5- احزاب / 6 . 6- مائده / 55 . 7- الاجتحاج ج 2 ص 106 نیز : تهذیب الاحکام ، ج6 ص 301 . 8- وسایل الشیعه ، ج 18 ص 101 . 9- محقق کرکی ، رسائل ، جلد 1 ص 142 . 10- نراقی ، ملااحمد : « عوائد الایام ، ص 536 . 11- بحرالعلوم ، سید محمد : « بلغه الفقیه » ، ج 3 ص 234 .

ابر تگ‌ها: ولایت فقیه این معصوم مطلقه ولی مردم پیامبر امام velayet

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 2326
  • نويسنده: arash
  • تاريخ: 18 مهر 1390
18 مهر 1390

20 حديث ناب از امام رضا (ع)

دسته بندی: ⥀دين و مذهب-مسايل وحديث

بهترین و ارزنده ترین خصلت ها : انجام کارهای نیک، فریاد رسی بیچارگان و بر آوردن آرزوی آرزومندان است.[1]

بهترین و ارزنده ترین خصلت ها : انجام کارهای نیک، فریاد رسی بیچارگان و بر آوردن آرزوی آرزومندان است.[1]

از بخششی که زیان آن برای تو بیش از سودی است که به برادرانت میرسد خودداری کن.[2]

ایمان عبارت است از : اقرار به زبان ،‌شناخت با قلب و عمل نمودن با اعضاء و جوارح [3]

 

بالاترین درجه عقل خودشناسی است [4]

-------------- 20 حديث ناب از امام رضا (ع) -------------------

آن کس که برای رضای الله کسی را به برادری گزیند خانه ای را در بهشت بدست آورده است . [5]

-------------- 20 حديث ناب از امام رضا (ع) -------------------

بهترین ثروت شخص و برترین اندوخته اش صدقه است [6]

-------------- 20 حديث ناب از امام رضا (ع) -------------------

 خوش خلقی دو گونه است : فطری و اختیاری ولی صاحب خلق خوش اختیاری برتر است[7]

-------------- 20 حديث ناب از امام رضا (ع) -------------------

شکیبایی بر بلا زیبا و پسندیده است ولی برتر از آن صبر در برابر محّرمات است [8]

سرآمد طاعت الله تعالی صبر و رضاست [9]

عبادت به زیادی نماز و روزه نیست بلکه به اندیشیدن در امر پروردگار متعال است [10]

با دوستان فروتن باش ، از دشمن احتیاط کن و با عموم مردم گشاده رو باش [11]

در شگفتم از آن کس که بردگان را با دارایی خود می خرد و آزاد می‌کند چگونه آزادگان را با اخلاق خوش خود نمی خرد . [12]

 بی اعتنایی به دارایی مردم ، بهتر از بذل و بخشش است [13]

 

 یاری کردن ناتوان ، بهتر از صدقه دادن است [14]

-------------- 20 حديث ناب از امام رضا (ع) -------------------

بهترین مال و ثروت آن است که وسیله حفظ آبروی انسان شود . [15]

برای کودک شیری بهتر از شیر مادرش نیست [16]

 

 آن کس که خود را در معرض تهمت قرار دهد نباید کسی را که به او گمان بد برده است ملامت کند.

 

کسی که بیدادگری پیشه کند ، از عقوبت ایمن نخواهد ماند . [18]

کسی که بخواهد بی نیازترین مردم باشد ، باید به آنچه نزد الله تعالی است اطمینان داشته باشد .[19]

 آن که در راه حق صبر کند ، الله تعالی بهتر از آنچه در برابرش صبر کرده است بدو عوض خواهد داد . [20]

 -------------- 20 حديث ناب از امام رضا (ع) -------------------

از بخششی که زیان آن برای تو بیش از سودی است که به برادرانت میرسد خودداری کن.[2]

ایمان عبارت است از : اقرار به زبان ،‌شناخت با قلب و عمل نمودن با اعضاء و جوارح [3]

بالاترین درجه عقل خودشناسی است [4]

 آن کس که برای رضای الله کسی را به برادری گزیند خانه ای را در بهشت بدست آورده است . [5]

 

  بهترین ثروت شخص و برترین اندوخته اش صدقه است [6]

 

خوش خلقی دو گونه است : فطری و اختیاری ولی صاحب خلق خوش اختیاری برتر است[7]

 

شکیبایی بر بلا زیبا و پسندیده است ولی برتر از آن صبر در برابر محّرمات است [8]

 سرآمد طاعت الله تعالی صبر و رضاست [9]

 

 عبادت به زیادی نماز و روزه نیست بلکه به اندیشیدن در امر پروردگار متعال است [10]

-------------- 20 حديث ناب از امام رضا (ع) -------------------

 با دوستان فروتن باش ، از دشمن احتیاط کن و با عموم مردم گشاده رو باش [11]

-------------- 20 حديث ناب از امام رضا (ع) -------------------

در شگفتم از آن کس که بردگان را با دارایی خود می خرد و آزاد می‌کند چگونه آزادگان را با اخلاق خوش خود نمی خرد . [12]


ابر تگ‌ها: الله صبر مردم حديث امام رضا (ع)

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 2677
  • نويسنده: arash
  • تاريخ: 30 شهریور 1389
30 شهریور 1389

چهل حدیث از حضرت علی(ع)

دسته بندی: ⥀دين و مذهب-مسايل وحديث

1- هركس عيب خويش ببيند به عيب ديگران نپردازد.
2- مردم را بيازماي تا نهادشان را دريابي .
3- جدال تدبير را نابود ميكند.
4- بهاي هركس به ميزان سودمندي اوست.
5- انديشه كن آنگاه سخن گوي تا ا زلغزش زبان دورباشي.
-------------- چهل حدیث از حضرت علی(ع) -------------------
6- پيش ازپيري جواني وقبل ازبيماري تندرستي را درياب.
7- بسا گفتاري كه پاسخش خاموشي است.
8- سخن مانند داروست كمش سودمند و بسيارش كشنده است.
9- صرفه جويي درخرج نيمي از زاد و توشه است.
10- بزرگترين عيب انسان آن است كه عيب جويي كني به چيزي كه نظيرش درتونيز هست.
-------------- چهل حدیث از حضرت علی(ع) -------------------
11- كسيكه درسياستش قصوري رود در رياست به چيزي شمرده نميشود.
12- بهترين گفتار آن است كه با كردار راست آيد.
13- درراهي كه تو را خوف گمراهي است پيش مرو.
14- طمعكاردربند خواري گرفتاراست.
15- ازدوستي بخيل بپرهيز چه اوآنچه را سخت بدان نيازمندي ازتو دريغ ميكند.
-------------- چهل حدیث از حضرت علی(ع) -------------------
16- با پاداش دادن نيكوكار بدكار را بيازار.
17- شادماني مؤمن دررخساراوست واندوه او دردلش.
18- سخت ترين گناهان آنست كه گناهكار آنرا سبك بشمارد.
19- ارزش هرشخص به اندازه دانش اوست.
20- عاقل كسي است كه ازتجربه پند گيرد.
-------------- چهل حدیث از حضرت علی(ع) -------------------
21- ازآنچه نميداني سخن مگوي وهنگامي كه وظيفه اي درسخن گفتن نداري لب به سخن مگشاي.
22- انسان جاهل را نميبيني مگراينكه يا افراط ميكند يا تفريط.
23- خردشمشيري برنده است.
24- آرزوهاي خوش ، ديدگان بصيرت مردمان را نابينا ميسازد.
25-  قناعت ثروتي است كه هرگزبه پايان نميرسد.
-------------- چهل حدیث از حضرت علی(ع) -------------------
26- هركه با نادان همنشيني كند آماده جنجال است.
27-  خردمندترين مردم كسي است كه بيشتردرعاقبت كارهايش بينديشد.
28- دانش ازمال بهتراست زيرا دانش نگهدار توست  و تو نگهدارمالي.
29-  مراقبت درصفا و پاكي عمل دشوارتر از خود عمل است.
30- همنشين بي خردمباش كه او خود را براي تو آرايد و دوست دارد تو را چون خود نمايد.
-------------- چهل حدیث از حضرت علی(ع) -------------------
31- چه بسا امرمشكلي كه بانرمي  و مدارا آسان  شود.
32- هرگاه كسي ازبيان آنچه كه نمي داند ساكت شود اختلاف هم ساقط مي شود.
33- ناتوانترين مردم كسي است كه از يافتن دوست عاجز باشد و از اوناتوان تركسي است كه دوست خود را ازدست بدهد.
34- هر كس پر حرف باشد مردم از او دوري مي كنند.
35- نيكي به پدر ومادر از بزرگترين واجبات است.
-------------- چهل حدیث از حضرت علی(ع) -------------------
36- هر كس غذايش كمتر باشد دردهايش نيز كمتر است.
37- پست ترين مردم كسي است كه به ديگران اهانت كند.
38- برادر ديني خود را با روي خوش ملاقات كن.
39- از آن گناهان بپرهيزيد كه در چشمتان كوچك جلوه ميكند.
40- دلبستگي به دنيا آفت نفس آدمي است.

ابر تگ‌ها: حديث حضرت علي (ع)

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1820
  • نويسنده: arash
  • تاريخ: 11 دی 1388
11 دی 1388

تکرار واژه‏ها یکی از جنبه ‏های اعجاز عددی قرآن است

دسته بندی: ⥀دين و مذهب-مسايل وحديث

تکرار واژه‏ها، یکی از جنبه‏های اعجاز عددی قرآن است که سایت«زاویه» در این پست از سایت خود، با ذکر چند مثال به بررسی این نوع اعجاز قرآن پرداخته است.

در آغاز با اشاره به هماهنگی تعداد واژه‌های تکراری قرآن : کلمه دنیا 115 بار و کلمه آخرت نیز 115 بار تکرار شده‏است. کلمه گیاه 26 بار و کلمه درخت هم 26 بار، کلمه تابستان گرم 5 بار و کلمه زمستان سرد نیز 5 بار، زکات 32 بار و برکت هم 32 بار، شراب 6 بار و مستی هم 6 بار، فقر 13 بار و ثروت هم 13 بار، فرشته 88 بار و شیطان هم 88 بار، بهشت 77 بار و جهنم هم 77 بار، شیاطین 68 بار و ملائک هم ۶۸ بار، حیات 71 بار و کلمه موت هم71 بار در قرآن استفاده شده است.

همچنین: کلمه یوم به معنای روز به صورت مفرد 365 بار به تعداد روزهای سال شمسی در قرآن به کار رفته‏است و به صورت تثنیه و جمع 30 بار به تعداد روزهای ماه، کلمه شهر به معنای ماه، ۱۲ با در قرآن دیده می‏شود، یعنی درست به تعداد ماه‏های سال، کلمه الساعه در قرآن 24 بار به کار رفته‏است. «سماوات السبع» یا «سبع سماوات» یا «هفت آسمان» 7 بار استفاده شده است. سجده و مشتقات آن 34 مرتبه به کار رفته که برابر مجموع سجده‏های 1۷رکعت نماز شبانه روزی است. مشتقات وحی به تعداد اوصیای الهی 12 بار به کار رفته‏است. لفظ شیعه و مشتقاتش 12 بار و مشتقات فرقه 72 بار به تعداد 72 فرقه اسلامی به کار رفته‏است.

در پایان با اشاره به مسئله ژنتیکی مطرح شده در قرآن و تعداد کروموزوم‏های انسان‏ : ساختمان ژن انسان‏ها بستگی به نوع کروموزوم‌هایی دارد که در ژن موجود است. فرق میان زن و مرد در نوع 23 جفت کروموزومی است که در ژن هر کدام موجود است. در هر انسان مؤنث 23 جفت کروموزم xx و در هر انسان مذکر 23 جفت کروموزوم xy وجود دارد. در قرآن کریم هم 23 بار اسم زن و 23 بار اسم مرد به صورت واضح به کار رفته‏است.

ابر تگ‌ها: قرآن اعجاز تكرار واژه عدد

اطلاعات مطلب
24 دی 1387

منازل‌ مسير كاروان‌ امام حسين‌ از مكه‌ تا كربلا:

دسته بندی: ⥀دين و مذهب-مسايل وحديث

منزل‌ اول‌: ابطح‌
منزل‌ دوم‌: تنعيم‌
منزل‌ سوم‌: صِفاح‌
منزل‌ چهارم‌: وادي‌ العقيق‌
منزل‌ پنجم‌: وادي‌ الصّفرا
منزل‌ ششم‌: ذات‌ِ عِرق‌
منزل‌ هفتم‌: حاجِر
منزل‌ هشتم‌: فَيد
منزل‌ نهم‌: اِجفَر
منزل‌ دهم‌: خُزَيميّه‌
منزل‌ يازدهم‌: شقوق‌
منزل‌ دوازدهم‌: زرود
منزل‌ سيزدهم‌: ثعلبيه‌
منزل‌ چهاردهم‌: زباله‌
منزل‌ پانزدهم‌: القاع‌
منزل‌ شانزدهم‌: عقبه‌
منزل‌ هفدهم‌: قرعاء
منزل‌ هجدهم‌: مغيثه‌
منزل‌ نوزدهم‌: شراف‌
منزل‌ بيستم‌: ذَوحُسُم‌
منزل‌ بيست‌ و يكم‌: البيضه‌
منزل‌ بيست‌ و دوم‌: عُذيب‌ الهجانات‌
منزل‌ بيست‌ و سوم‌: قصر بني‌ مقاتل‌
منزل‌ بيست‌ و چهارم‌: نينوا
منزل‌ بيست‌ و پنجم‌: كربلا
مدينه
زمان: نيمه دوم ماه رجب سال 60 هجري
حاکم وقت مدينه (وليد بن عتيقه) پس از مرگ معاويه دستور يافت تا از امام حسين (عليه السلام) براي يزيد بيعت بگيرد. حضرت فرمود: «... يزيد فردي است شرابخوار و فاسق که به ناحق خون مي‌ريزد و اشاعه‌دهنده فساد است و دستش به خون افراد بي‌گناه آلوده گرديده و شخصيتي همچون من با چنين مرد فاسدي بيعت نمي‌کند.»
وقتي مروان بن حکم بيعت با يزيد را از حضرت درخواست کرد امام حسين(عليه السلام) فرمود: اي دشمن خدا! دور شو، من از رسول خدا شنيدم که فرمود: «خلافت بر فرزندان ابوسفيان حرام است اگر معاويه را بر فراز منبر من ديديد او را بکشيد.» و امت او چنين ديدند و عمل نکردند و اينک خداوند آنان را به يزيد فاسق گرفتار کرده است.
امام حسين(عليه السلام) در شب 28 رجب سال 60 هجري همراه با بيشتر خاندان خويش و بعضي ياران، پس از وداع با جدش پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) از مدينه به طرف مکه حرکت کرد.
امام حسين(عليه السلام) هدف خروج از مدينه را در وصيتنامه‌اش چنين بيان مي‌کند:
«... و جز اين نيست که براي اصلاح در ميان امت جدم خارج شدم. مي‌خواهم امر به معروف و نهي از منکر کرده و به راه و روش جدم (رسول خدا) و پدرم علي (عليه السلام) رفتار نمايم.
کسي که به سوي خدا دعوت کند عمل نيک انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمي‌شود... اگر در نوشتن نامه‌ات خير مرا آرزو کرده‌اي، خدا پاداش تو را بدهد.

مکه
زمان: از 3 شعبان تا 8 ذي الحجه 60 هجري
امام حسين(عليه السلام) در سوم شعبان به مکه رسيد و در خانه عباس بن عبدالمطلب سکني گزيد. مردم مکه و زائران خانه خدا که از اطراف آمده بودند به ديدار حضرت شرفياب مي‌شدند.
امام حسين(عليه السلام) پس از رسيدن دوازده هزار نامه از جانب کوفيان، مسلم بي عقيل را در روز 15 رمضان به عنوان نماينده خويش به سوي کوفه فرستاد.
امام حسين(عليه السلام) طي نامه‌هايي به مردم بصره و کوفه، سزاوارترين مردم براي خلافت و امامت را اهل بيت(عليهم السلام) معرفي کرد و...
حضرت با رسيدن نامه مسلم بن عقيل مبني بر بيعت مردم کوفه با وي و از سوي ديگر براي حفظ حرمت خانه خدا - که تصميم به قتل آن حضرت، در آنجا گرفته بودند - حج را به عمره تبديل کرد و در هشتم ذي الحجه به رغم مخالفت بسياري از دوستان به سوي عراق روانه شد.
بخشي از آخرين سخنراني‌هاي حضرت در مکه:
ما اهل‌بيت به رضاي خدا راضي و خشنوديم... هر کس مي‌خواهد در راه ما جانبازي کند و خون خويش را در راه لقاي پروردگار نثار نمايد، آماده حرکت با ما باشد.

صَفّاح
زمان: چهارشنبه 9 ذي الحجه 60 هجري
امام حسين(عليه السلام) در پاسخ به مخالفين حرکت به سوي عراق، فرمود: «رسول خدا را در خواب ديدم و به امر مهمي ماموريت يافتم و بايد آن را تعقيب کنم.»
در اين منطقه فرزدق شاعر با آن حضرت ملاقات کرد و در جواب حضرت که از احوال مردم عراق جويا شده بود، گفت: دل‌هاي مردم با توست وليکن شمشيرشان با بني‌اميه است.
سخن امام حسين (عليه السلام) خطاب به فرزدق در اين منزلگاه:
اگر پيش‌آمدها طبق مراد باشد، خدا را بر نعمت‌هايش شکر گوييم. اگر پيش‌آمدها طبق مراد نبود آن کس که نيتش حق و تقوا بر دلش حکومت مي‌کند، از مسير صحيح خارج نشود و ضرر نخواهد کرد.

ذات عِرق
زمان: دوشنبه 14 ذي الحجه 60 هجري
در اين منزلگاه بود که عبدالله بن جعفر، همسر زينب (سلام الله عليها) امان‌نامه‌اي را از استاندار مدينه "عمروبن سعيد" که آن ايام در مکه به سر مي‌برد، گرفت و براي حضرت آورد که مضمون آن چنين بود: من تو را از ايجاد تفرقه بر حذر داشته و از هلاک شدن تو مي‌ترسم!! لذا به سوي من برگرد تا در امان من بماني!
حضرت در جواب چنين فرمود: کسي که به سوي خدا دعوت کند عمل نيک انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمي‌شود... اگر در نوشتن نامه‌ات خير مرا آرزو کرده‌اي، خدا پاداش تو را بدهد.
عبدالله پسران خويش (عون و محمد) را به خدمت در کنار حضرت و جهاد با دشمنان سفارش کرد و خود به سوي مکه بازگشت.
قسمتي از نامه امام به عمربن سعيد که در اين منزلگاه نوشت:
بهترين امان، امان خداوند است. از خداوند، ترس از او را در دنيا خواهانيم تا در قيامت به ما امان بخشد.

حاجِر
زمان: سه‌شنبه 15 ذي الحجه 60 هجري
حضرت نامه‌اي را براي تعدادي از مردم کوفه توسط "قَيس بن مُسهِر" فرستاد و چنين نوشت: «نامه مسلم بن عقيل که حاکي از اجتماع شما در کمک و طلب حق ما بود به من رسيد خداوند به خاطر نصرت و ياريتان پاداش بزرگي نصيبتان کند... هنگامي که فرستاده من "قيس" بر شما وارد شد در کارتان محکم و کوشا باشيد، من همين روزها به شما مي‌رسم.»
"قيس" را در ميان راه دستگير کردند. او به ناچار نامه امام را پاره نمود تا از مضمون آن آگاه نشوند. سپس او را به قصر دارالاماره نزد عبيدالله بردند. از او خواستند نام افرادي که به حسين (عليه السلام) نامه نوشته‌اند افشا کند و يا در برابر مردم به حسين(عليه السلام) و پدر و برادرش دشنام دهد. او بالاي قصر رفته و ضمن تمجيد از حضرت علي(عليه السلام) و فرزندانش و معرفي خويش، ابن زياد و يارانش را نفرين کرد و خبر از حرکت حضرت به سوي آنان داد و از مردم خواست دعوت امام حسين (عليه السلام) را اجابت کنند. لذا عبيدالله دستور داد او را از بالاي قصر به پايين انداختند و بدنش قطعه قطعه گرديد و اين چنين به شهادت رسيد.
از سخنان امام حسين(عليه السلام) در بين راه مکه تا کربلا:
«فَاِنّي لا اَرَي المَوت اِلاّ سَعادَة وَلَا الحَياةَ مَع الظّالِمينَ اِلاّ بَرَماً»؛ من مرگ را جز سعادت نمي‌بينم و زندگي با ستمگران را جز ننگ نمي‌دانم.

خُزَيمِيّه
زمان: جمعه 18 ذي الحجه 60 هجري
امام و همراهان يک روز و يک شب در اين منزلگاه توقف کردند، عده‌اي پيوستن «زهير بن قين» به حسين (عليه السلام) را در اين منزلگاه گفته‌اند.
امام حسين(عليه السلام) خطاب به زينب کبري(عليهاالسلام) در اين منزلگاه مي‌فرمايد:
خواهرم! آنچه اراده مشيّت خدا بدان تعلق گرفته، همان خواهد شد.

زَرُود
زمان: دوشنبه 21 ذي الحجه 60 هجري
«زهير بن قين» که داراي عقيده عثماني بود، در آن سال مراسم حج را بجاي آورده و به کوفه باز مي‌گشت. ناخوشايندترين چيز نزد او فرود آمدن در يک محل با حسين (عليه السلام) بود. هر دو در اين منزلگاه به ناچار فرود آمدند. در حالي که زهير با همراهانش مشغول غذا خوردن بود، حضرت از طريق نماينده‌اي، "زهير" را به خيمه‌اش دعوت کرد، اما او تأملي کرد. همسرش به او گفت: «سبحان الله پسر رسول خدا ترا مي‌خواند و تو اجابت نمي‌کني!»
زهير با اکراه به سوي حضرت رفت. اما هنگام مراجعت از خيمه آن حضرت، آثار خوشحالي از چهره‌اش نمايان شد و به همراهان گفت: «من به حسين(عليه السلام) ملحق خواهم شد، هر کس ميل دارد در ياري فرزند پيامبر شرکت کند، با ما بيايد و هر کس با ما نيست با او وداع مي‌کنم.» لذا همسرش نيز او را رها نکرد و تا واقعه عاشورا و شهادت زهير، همراه کاروان حسيني بود.
امام حسين(عليه السلام) بعد از شهادت زهير فرمود:
اي زهير! خدا تو را از لطف و رحمت خويش دور مدارد و قاتلان تو را همانند لعنت شدگان مسخ شده به بوزينه و خوک لعنت نمايد.

ثَعلَبيّه
زمان: سه‌شنبه 22 ذي الحجه 60 هجري
امام شبانه وارد اين منزلگاه شد و خبر شهادت "مسلم بن عقيل" و هاني بن عروه را به وي دادند.
پس از آن حضرت فرمودند: «اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَيهِ راجِعون»؛ همه از خدائيم و به سوي او باز مي‌گرديم، پس از اينها زندگي سودي ندارد. آنگاه اشک به صورتش جاري شد و همراهان نيز گريه کردند.
نوشته‌اند: امام حسين(عليه السلام) با يارانش اتمام حجت کرد. اما گروهي که به طمع مال و مقام دنيا با امام آمده بودند، پس از اين خبر، از حضرت جدا شدند.
سخن امام حسين(عليه السلام) با مردي از اهل کوفه در اين منزلگاه:
به خدا سوگند که اگر تو را در مدينه ملاقات مي‌کردم، اثر جبرئيل را در خانه ما، و نزول او براي وحي به جدم را، به تو نشان مي‌دادم. اي برادر! عموم مردم دانش را از ما برگرفتند...

زُباله
زمان: چهارشنبه 23 ذي الحجه 60 هجري
حضرت حسين(عليه السلام) در اين منزلگاه چنين فرمودند: شيعيان کوفه ما را بي يار و ياور گذاشته‌اند. هر کس از شما بخواهد، مي‌تواند بازگردد و از سوي ما حقي بر گردنش نيست.
امام حسين(عليه السلام) در جواب مردي که از آيه «يَومَ نَدعوا کُلَّ اُناسٍ بَأِمامِهِم» پرسيده بود، فرمود:
پيشوايي، مردم را به راه راست دعوت کرد و گروهي اجابت کردند، و پيشوايي، مردم را به گمراهي دعوت کرد و گروهي اجابت کردند. گروه اول در بهشت و گروه دوم در دوزخ خواهند بود.

بَطنُ العَقَبه

زمان: جمعه 25 ذي الحجه 60 هجري
از سخنان امام حسين(عليه السلام) در اين منزلگاه:
بني‌اميه مرا رها نکنند تا جان مرا بگيرند. هرگاه چنين کنند، خدا بر آنان کساني مسلط خواهد کرد که آنها را ذليل و خوار خواهد ساخت.

شَراف (و ذُو حُسَم)
زمان: شنبه 26 ذي الحجه 60 هجري
حضرت در منزلگاه شراف دستور دادند که آب فراوان برداشته و صبحگاهان حرکت کنند. در ميان راه و هنگام ظهر به لشکري برخوردند و امام حسين(عليه السلام) با سرعت و قبل از دشمن در منزل «ذُوحَسَم» مستقر شد. آنگاه امام(عليه السلام) فرمان داد تا لشکر دشمن و نيز اسبان آنان را سيراب کنند.
لشکر امام(عليه السلام) و لشکر دشمن به فرماندهي حُر، نماز ظهر و عصر را به امامت حضرت خواندند.
امام سپاه حُر را چنين خطاب فرمود: «... ما اهل بيت سزاوارتر به ولايت و حکومت بر شما هستيم از مدعياني که بر اساس عدالت رفتار نمي‌کنند و در حق شما ستم روا مي‌دارند. اي مردم! من به سوي شما نيامدم مگر آن که دعوتم کرديد. پس اگر از آمدنم ناخشنوديد، بازگردم.»
تا حضرت خواست برگردد، حُر مانع گشت. حضرت فرمود: «مادرت به عزايت بنشيند! چه مي‌خواهي؟ حُر گفت: مأمورم که تو را به نزد عبيدالله بن زياد ببرم. حال اگر نمي‌پذيري، حداقل راهي را انتخاب کن که نه به کوفه باشد و نه به مدينه.
از سخنان حضرت در اين منزلگاه:
مگر نمي‌بينيد که به حق عمل نمي‌شود و از باطل پرهيز نمي‌شود. در اين حال سزاوار است که مؤمن، لقاي پروردگار را طلب کند.

بَيَضه
زمان: يکشنبه 27 ذي الحجه 60 هجري
لشکر امام حسين و حر که به موازات و نزديک همديگر حرکت مي‌کردند در اين محل فرود آمدند.
حضرت در اين منزلگاه لشکريان حرّ را مخاطب قرار داده، چنين فرمود: «بني‌اميه به فرمان شيطان از اطاعت خدا سرپيچي نموده و فساد کردند. حدود خدا را اجرا نکرده و بيت المال را منحصر به خود ساختند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کردند.... شما به من نامه‌ها نوشتيد و گفتيد که با من بيعت کرده‌ايد، حال اگر به بيعت خويش با من پايبند بمانيد کار عاقلانه‌اي کرده‌ايد که من فرزند دخت پيامبر (صلي الله عليه و آله) و اسوه‌اي براي شما هستم. اگر بيعتتان را بشکنيد، سوگند به جانم! که از شما هم بعيد نيست، چرا که با پدرم علي(عليه السلام) و برادرم حسن و پسر عمويم مسلم پيمان‌شکني کرديد. بدانيد اگر چنين کنيد سعادت خودتان را از دست داده‌ايد.
از سخنان حضرت در اين منزلگاه:
اي مردم! رسول خدا فرمود: هر کس سلطان ستمگر، پيمان‌شکن، حلال کننده حرامها و مخالف با سنت رسول خدا را ببيند و در برابر او برنخيزد، جايگاهش با او در جهنم است.

عُذَيبُ الهِجانات
زمان: دوشنبه 28 ذي الحجه 60 هجري
چند تن از اهل کوفه با حضرت ملاقات کرده و اوضاع شهر را چنين توصيف کردند: «به اشراف کوفه رشوه‌هاي گزاف داده‌اند و اينک يک دل و يک زبان با تو دشمني مي‌ورزند و ساير مردم دلشان با توست. اما فردا شمشيرهايشان به روي تو کشيده مي‌شود.»
امام در اين باره آيه‌اي را تلاوت فرمودند که:
از ميان مؤمنان مرداني هستند بر سر پيمان خود با خدا ايستادگي کرده و به عهد خويش وفا کردند و به شهادت رسيدند و برخي در انتظار شهادت‌اند....

قصر بني مُقاتِل
زمان: چهارشنبه اول محرم 61 الحرام هجري
كاروان حسین علیه السلام همچنان به راه خویش می رود تا منزلگاه « قصر بنی مقاتل » (بیست و سومین منزل تا کربلا) و تا سرزمین طف هنوز یک منزل پیش روی اوست.
اینجا یك بار دیگر شب را فرود آمده اند تا در ساعات آخر شب باز مشك ها را پر آب كنند و رحل بردارند.
«عقبه بن سمعان» گوید: هنوز از قصر بنی مقاتل چندان فاصله نگرفته بودیم كه آوای استرجاع امام در گوش شب پیچید: انا لله و انا الیه راجعون و الحمد لله رب العالمین... و چند بار تكرار شد. كلام « استرجاع » نشانه ی آن است كه قائل را امری عظیم پیش آمده است. مگر امام را چه پیش آمده بود؟
حضرت علی اكبر خود را شتابان به موكب امام رساند تا علت این امر را دریابد. امام فرمود:‌«هم اكنون خواب لحظه ای مرا در ربود وسواری بر من ظاهر شد كه می‌گفت: این قوم می‌روند و مرگ نیز با آنان همراهی می‌كند. دانستم این خبر مرگ ماست كه می دهند.» علی اكبر پرسید: «خدا بد نیاورد، مگر ما بر حق نیستیم؟» و امام فرمود: «آری، والله كه ما جز به راه حق نمی رویم.» علی اكبر گفت: «اگر اینچنین است، چه باك از مردن در راه حق؟‌» و آن همه این سخن درجان امام شیرین نشست كه فرمود: «خداوند تو را از فرزندی جزایی عطا كند كه هیچ فرزندی را از جانب پدر عطا نكرده باشد.» چون كاروان عشق در كشاكش آن بیراهه‌ای كه به سوی كوفه می‌پیمودند به نینوا رسید، سواری را دیدند كه از افق كوفه می‌آید... بر اسبی اصیل، با كمانی بر شانه. او « مالك بن نسر كِندی» بود كه از كوفه می‌آمد. و چون نزدیك شد، حُر و یارانش را سلام گفت و امام را اعتنایی نكرد. نامه‌ای از ابن زیاد برای حُر آورده بود كه: «اما بعد، هر جا كه این نامه به تو رسید كار را برحسین سخت و تنگ كن و مگذار فرود آید جز در زمینی بی آب و علف... و بدان كه این فرستاده من مأمور است كه از تو جدا نشود و همواره نگران باشد تا این امر را به انجام برسانی.» « یزید بن زیاد بن مهاجر كِندی» كه یكی از اصحاب عاشورایی امام بود و خود را پیش از حُر به كاروان عشق رسانده بود، به فرستاده ابن زیاد گفت: « ثكلتك امك... مادرت بر تو بگرید، به چه كار آمده ای؟» جواب داد: «به كاری كه اطاعت از پیشوایم باشد و عمل بر پیمان بیعتی كه با او بسته ام.» یزید بن مهاجر كِندی گفت: «عصیان آفریدگارت كرده‌ای و اطاعت از امامت، اما در طریق هلاكت خویش ننگ و جهنم خریده‌ای كه امام پلید تو مصداق این كلام الهی است كه «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّار» (قصص/41) «او تو را به سوی آتش می‌برد.» آنجا سرزمین خشك و بی‌آب و علفی بود در نزدیكی نینوا، اما كربلا هم نبود؛ اگر چه كربلا را نیز « عشق» كربلا كرد. حُر بن یزید از امام خواست كه در همان جا فرود آیند. امام گفت: ما را بگذار كه در یكی از قریه‌های نزدیك فرود آییم، ‌نینوا،‌ غاصریه و یا شفیه. حُر كه هنوز « حُر» نگشته بود، گفت: « نه، نمی توانم؛ این مرد را به مراقبت من گماشته‌اند.» زهیر بن قین گفت: «ای فرزند رسول الله، جنگ با اینان سهل تر از جنگ با كسانی است كه ازاین پس به مقابله ما می آیند.» و حسین فرمود: «من نیستم آن كه جنگ را آغاز كند.»
قافله عشق به سرمنزل جاودان خویش نزدیك می شود... واین عاقبت كار عشق است. موكب امام به هر سوی كه می‌رفت، به سوی دیگرش سوق می‌دادند تا روز پنجشبه دوم محرم سال شصت و یكم هجری به كربلا رسید. (1)
گروهي از اهل کوفه در اين منزلگاه خيمه زده بودند، حضرت از آنها پرسيد: آيا به ياري من مي‌آييد؟ بعضي گفتند دل ما رضايت به مرگ نمي‌دهد و بعضي گفتند: ما زنان و فرزندان زيادي داريم، مال بسياري از مردم نزد ماست و خبر از سرنوشت اين جنگ نداريم، لذا از ياري تو معذوريم.
حضرت به جوانان امر کرد که آب بردارند و شبانه حرکت کنند.
امام حسين (عليه السلام) در اين منزل به عبيدالله جعفي چنين فرمود:
پس اگر ما را ياري نمي‌کني خداي را بپرهيز و از اين که جزو کساني باشي که با ما مي‌جنگند. سوگند به خدا اگر کسي فرياد ما را بشنود و ما را ياري نکند، او را به رو در آتش مي‌افکند.

نينوا (و کربلا)
زمان: پنج‌شنبه دوم محرم الحرام 61 هجري
نينوا جايي است که حرّ دستور يافت حضرت را در بياباني بي آب و علف و بي دو و قلعه فرود آورد. امام براي اقامت در محل مناسب‌تري، به حرکت خود ادامه داد تا به سرزميني رسيد. اسم آنجا را سوال فرمود؛ تا نام کربلا را شنيد، پس گريست و فرمود: پياده شويد، اينجا محل ريختن خون ما و محل قبور ماست، و همين جا قبور ما زيارت خواهد شد، و جدم رسول خدا چنين وعده داد.
عبيدالله بن زياد نامه‌اي بدين مضمون براي حضرت نوشت: خبر ورود تو به کربلا رسيد. من از جانب يزيد بن معاويه مأمورم سر بر بالين ننهم تا تو را بکشم و يا به حکم من و حکم يزيد بن معاويه باز آيي! والسلام. امام(عليه السلام) فرمود: اين نامه را جوابي نيست! زيرا بر عبيدالله عذاب الهي لازم و ثابت است.
امام حسين (عليه السلام) چون نامه ابن زياد را خواند، فرمود:
«لا اَفلَحَ قَومٌ اشتَرَوا مَرضاتِ المَخلوُقِ بِسَخَطِ الخالِق؛ رستگار نشوند آن گروهي که خشنودي مردم را با غضب پروردگار خريدند. (خشنودي مردم را بر غضب خدا مقدم داشتند)
تعداد نظامياني که لباس و سلاح جنگي و حقوق از حکومت غاصب بني‌اميه گرفته و به جنگ امام حسين (عليه السلام) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته‌اند.

کربلا
زمان: جمعه سوم محرم الحرام 61 هجري
عمر بن سعد با لشکري چهار هزار نفره از اهل کوفه وارد کربلا شد.
سخن امام حسين (عليه السلام) هنگام ورود به کربلا:
«اَلنّاسُ عُبيدُ الدُّنيا وَالدّينُ لَعِقٌ عَلي اَلسِنَتِهِم يَحوُطُونَهُ ما...؛ مردم، بندگان دنيا هستند و دين آنها جز سخن زبانشان نيست. تا آنگاه کا زندگيشان بچرخد، دنبال دين مي‌روند. و هرگاه بناي امتحان و آزمايش پيش آيد، دينداري بسيار اندک مي‌شود.

کربلا
زمان: شنبه چهارم محرم الحرام 61 هجري
عبيدالله بن زياد در مسجد مردم را چنين خطاب کرد: «اي مردم! خاندان ابوسفيان را آزموديد و آنها را چنان که مي‌‌خواستيد يافتيد!! و يزيد را مي‌شناسيد که داراي رفتار و روشي نيکوست که به زير دستان احسان مي‌کند و بخشش‌هاي او بجاست! اکنون يزيد دستور داده تا بين شما پولي را تقسيم نمايم و شما را به جنگ با دشمنش حسين بفرستم.»
شمر بن ذي الجوشن با چهار هزار جنگجو
يزيد بن رکاب با دو هزار جنگجو
حصين بن نمير با چهار هزار جنگجو
مضاير بن رهيه با سه هزار جنگجو
نصر بن حرشه با دو هزار جنگجو براي جنگ با امام حسين (عليه السلام) اعلام آمادگي کرده و حرکت به سوي کربلا را آغاز کردند.
امام (عليه السلام) در پاسخ «قيس بن اشعث» که سفارش به بيعت با يزيد مي‌کرد، فرمود:
نه، به خدا سوگند، دست ذلت در دست آنان نمي‌گذارم، مانند بردگان از صحنه جنگ با آنان فرار نمي‌کنم.

کربلا
زمان: يکشنبه پنجم محرم الحرام 61 هجري
نيروهاي پراکنده در سطح شهر کوفه کم‌کم جمع شده و به لشکر عمر بن سعد مي‌پيوندند.
عبيدالله عده‌اي را مأموريت داد تا در مسير به سوي کربلا بايستند و از حرکت کساني که به قصد ياري امام حسين(عليه السلام) از کوفه خارج مي‌شوند، جلوگيري کنند.
چون گروهي از مردم مي‌دانستند جنگ با امام حسين(عليه السلام) در حکم جنگ با خدا و پيامبر است در اثناي راه از لشکر دشمن جدا شده و فرار مي‌کردند.
از سخنان امام حسين(عليه السلام) با لشکر دشمن:
هيهات ما به ذلت تن نخواهيم داد. خدا و رسول او و مؤمنان هرگز براي ما ذلت را نپسنديدند، دامن‌هاي پاکي که ما را پروريده، و سرهاي پر شور و مردان غيرتمند هرگز طاعت فرومايگان را بر کشته شدن مردانه ترجيح ندهند.

کربلا
زمان: دوشنبه ششم محرم الحرام 61 هجري
عمر بن سعد نامه‌اي را از عبيدالله دريافت مي‌دارد که مضمون آن چنين است: من از لشکر سواره و پياده چيزي را از تو فرو گذار نکردم، و توجه داشته باش که مأموراني برگزيده‌ام كه هر روز وضعيت را به من گزارش کنند.
حبيب بن مظاهر از حضرت اجازه مي‌گيرد تا نزد طايفه‌اي از بني اسد - که در آن نزديکي‌ها زندگي مي‌کردند - رفته و آنان را به ياري فرا خواند، حضرت اجازه دادند. حبيب نزد آنها رفت و گفت: «امروز از من فرمان بريد و به ياري حسين بشتابيد تا شرف دنيا و آخرت از آنِ شما باشد.» تعداد90 نفر بپا خواستند و حرکت کردند، اما در ميان راه با لشکر عمر بن سعد برخورد کردند و چون تاب مقاومت نداشتند، پراکنده شده و برگشتند. حبيب به نزد حضرت رسيد و جريان را تعريف نمود. امام گفت:«لا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ.»
نامه امام حسين(عليه السلام) از کربلا به برادرش محمد بن حنفيّه و بني‌هاشم:
... مثل اين که دنيا اصلاً وجود نداشته(اينگونه دنيا بي ارزش و نابود شدني است) و آخرت هميشگي و دائم بوده و هست.
حضرت "زهير بن قيس" را فرمانده راست سپاه، و حبيب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(عليه السلام) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خيمه‌ها نزديک مي‌شد، ولي حضرت تيري نينداخت چون مي‌فرمود: دوست ندارم که آغازگر جنگ با اين گروه باشم.»

کربلا
زمان: سه‌شنبه هفتم محرم الحرام 61 هجري
تعداد نظامياني که لباس و سلاح جنگي و حقوق از حکومت غاصب بني‌اميه گرفته و به جنگ امام حسين (عليه السلام) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته‌اند.
عمر بن سعد نامه‌اي بدين مضمون از عبيدالله دريافت کرد که: سپاهيان خود را بين امام حسين (عليه‌السلام) و اصحابش و آب فرات فاصله بينداز به طوري که حتي قطره‌اي آب به امام(عليه السلام) نرسد، همانگونه که از دادن آب به عثمان بن عفّان خودداري شد! عمر بن سعد 500 سوار را در کنار شريعه فرات مستقر کرد. يکي از آنها فرياد زد يا حسين! به خدا سوگند که قطره‌اي از اين آب را نخواهي آشاميد تا از عطش جان دهي!
حضرت فرمود: «خدايا! او را از تشنگي هلاک کن و هرگز او را مشمول رحمتت قرار مده.» حميد بن مسلم مي‌گويد به چشم خود ديدم که نفرين امام حسين (عليه السلام) تحقق يافت.
امام حسين (عليه السلام) سپاه دشمن را اين چنين نفرين کرد:
بار خدايا! باران آسمان را از اينان دريغ کن، و بر ايشان تنگي و قحطي(همچون سال‌هاي قحطي يوسف در مصر) پديد آور، و آن غلام ثقي(حجاج بن يوسف) را بر ايشان بگمار تا جام زهر به ايشان بچشاند زيرا آنها به ما دروغ گفتند و ما را خوار ساختند و خداوند(به توسط آن غلام) انتقام من و اصحاب و اهل بيت و شيعيان مرا از اينان بگيرد.

کربلا
زمان: چهارشنبه هشتم محرم الحرام 61 هجري
هر لحظه تب عطش در خيمه‌ها افزون مي‌شد، امام حسين(عليه السلام) برادرش عباس را به همراه عده‌اي، شبانه حرکت داد. آنها با يک برنامه حساب شده، صفوف دشمن را شکسته و مشک‌ها را پر از آب کردند و به خيمه‌ها برگشتند.
ملاقات امام حسين(عليه السلام) با عمر بن سعد:
حضرت فرمود: «اي پسر سعد! آيا با من مقاتله مي‌کني و از خدا هراسي نداري؟» ابن سعد گفت: «اگر از اين گروه جدا شوم خانه‌ام را خراب و اموالم را از من مي‌گيرند و من بر حال افراد خانواده‌ام از خشم ابن زياد بيمناکم.»
حضرت فرمود: «تو را چه مي‌شود؟ خدا جان تو را به زودي در بستر بگيرد و تو را در روز قيامت نيامرزد... گمان مي‌کني که به حکومت ري و گرگان خواهي رسيد؟ به خدا چنين نيست و به آرزويت نخواهي رسيد.»
سخن امام حسين (عليه السلام) با يارانش:
اي بزرگ زادگان! صبر پيشه کنيد که مرگ جر پلي نيست که شما را از سختي و رنج عبور داده و به بهشت پهناور و نعمت‌هاي هميشگي آن مي‌رساند.

کربلا
زمان: پنج‌شنبه نهم محرم الحرام 61 هجري
شمر خود را به خيام امام حسين(عليه السلام) رسانده، ضمن صدا کردن حضرت عباس و ديگر فرزندان ام‌البنين، مي‌گويد: «براي شما از عبيدالله امان‌نامه گرفتم» آنها متفقاً گفتند: «خدا تو را و امان‌نامه تو را لعنت کند، ما امان داشته باشيم و پسر دختر پيامبر امان نداشته باشد؟»
امام حسين(عليه السلام) توسط حضرت عباس از دشمن يک شب را براي نماز، راز و نياز با خدا و تلاوت قرآن مهلت مي‌گيرد.
حفر خندق در اطراف خيام براي مقابله با شبيخون دشمن و قطع کردن راه ارتباطي دشمن با خيام از سه طرف - که فقط از يک قسمت ارتباط برقرار باشد – و ياران امام در آنجا مستقر بودند. اين تدبير امام (عليه السلام) براي اصحاب بسيار سودمند بود، گروهي از لشکر عمر بن سعد به سپاه امام (عليه‌السلام) مي‌پيوندند.
سخن امام حسين (عليه السلام) خطاب به دشمن:
واي بر شما! چه زياني مي‌بريد اگر صداي مرا بشنويد؟! من شما را به يک راه راست مي‌خوانم، اما شما از همه فرامين من سر باز مي‌زنيد، چرا که شکم‌هاي شما از مال حرام پر شده و بر دل‌هاي شما مُهر شقاوت زده شده است.

کربلا
زمان: جمعه دهم محرم الحرام61 هجري
امام حسين(عليه السلام) با يارانش نماز صبح را به جماعت خواند و سپس با آنها چنين سخن گفت: «... خدا به شهادت من و شما فرمان داده است. بر شما باد که صبر و شکيبايي را پيشه خود سازيد.»
حضرت «زهير بن قيس» را فرمانده راست سپاه، و حبيب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(عليه السلام) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خيمه‌ها نزديک مي‌شد، ولي حضرت تيري نينداخت چون مي‌فرمود: «دوست ندارم که آغازگر جنگ با اين گروه باشم.»
عمر بن سعد تير را بر کمان نهاده و به سوي ياران امام انداخت و گفت: گواه باشيد که اول کسي بودم که به سوي لشکر حسين تير انداختم!
سپس سپاهيان عمر بن سعد تير بر کمان نهاده و از هر طرف ياران امام حسين(عليه السلام) را نشانه رفتند. امام(عليه السلام) فرمود: «ياران من! بپاخيزيد و به سوي مرگ (شهادت) بشتابيد، خدا شما را بيامرزد.»
در حمله اول چهار تن شهيد شدند و سپس ياران باقي مانده هر کدام به نوبت به تنهايي به ميدان رزم شتافته و به شهادت مي‌رسيدند و بعد از آنها نوبت به خاندان بني‌هاشم رسيد و آنها نيز شربت شهادت را نوشيدند.
امام حسين(عليه السلام) که يکه و تنها مانده بود، نگاهي به اجساد مطهر شهدا کرده و آنها را صدا مي‌کرد. حضرت براي وداع آخر به سوي خيمه‌ها آمد، آنگاه در حالي که شمشيرش را از غلاف بيرون آورده بود در برابر دشمن قرار گرفت و جنگ نماياني کرد. دشمن از هر طرف وي را محاصره نمود، ناگاه تيري سه شعبه به قلب مبارکش اصابت کرد و در حالي که يکصد و چند نشانه تير و نيزه بر پيکرش بود، نقش بر زمين گشت و روح مبارکش به ملکوت اعلي پيوست. اما شيون زنان، کودکان و حتي فرشتگان الهي بلند شد.
«و سَيَعلَمُ الَّذينَ ظَلَموا اَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ» (2)

ابر تگ‌ها: امام السلام حضرت خدا اين حسينعليه منزل‌ ابطح‌ تنعيم‌ صِفاح‌ وادي‌ العقيق‌ حسين وادي‌ الصّفرا ذات‌ِ عِرق‌ حاجِر اِجفَر فَيد سوي کربلا منزلگاه

اطلاعات مطلب
24 دی 1387

سخنرانی های امام حسین در شب و روز عاشورا

دسته بندی: ⥀دين و مذهب-مسايل وحديث

اتمام حجّتي ديگر
در صبح عاشورا كه دو سپاه نابرابر ، در مقابل هم قرار گرفتند ، و فرماندهان لشگر ها مشخّص گرديد ، و ياران امام حسين (ع) در اطراف آن حضرت گرد آمدند ، امام با جمعي از ياران خود به سوي لشگر كوفيان رفت تا با آنان اتمام حجّت ديگر كند .
امّا لشگريان يزيد با ايجاد صدا ها و سخن هاي بيهوده مانع سخنان پند آميز امام شدند ، امام حسين (ع) بر سرشان فرياد كشيد :

هشدار به كوفيان

« واي بر شما ، شما را چه شده است كه ساكت نمي شويد ؟ تا سخنانم را بشنويد ، همانا من شما را به راه رستگاري فرا مي خوانم ، هر كس از من اطاعت كند از رستگاران و هر كس از سخنم سرپيچي كند از نابود شدگان خواهد بود ، همه‌ي شما از فرمانم عصيان كرديد ، و به سخنانم گوش نداديد زيرا انبار آذوقه‌ي شما از حرام انباشته و شكم هايتان از حرام پر گشته است و به همين جهت خداوند بر دل هايتان مهر نهاده است .
واي بر شما چرا ساكت نمي شويد ؟ چرا به سخنانم گوش فرا نمي دهيد ؟ »
در اين هنگام جمعي از لشگريان عمر سعد آرام گرفتند و ديگران را به سكوت فراخواندند كه امام فرمود :

علل انحراف و سقوط كوفيان
« مرگتان باد و غم و اندوه يارتان ، مگر نه هنگامي كه حيرت زده استغاثه كرديد ، و ما را به ياري خود طلبيديد ، و ما سريع به استغاثه شما پاسخ داده و به ياريتان برخاستيم ؟ ولي اكنون شمشير هايي كه براي دفاع از ما به دست گرفته بوديد بر ضدّ ما مهيّا كرده ايد ، آتشي را متوجّه ما ساخته ايد كه آن را براي نابودي دشمنان ما و شما افروخته بوديم ، چه شد كه بر ضدّ دوستان خود گرد آمديد ؟ و به نفع دشمنانتان دست بر دوستانتان بالا برديد ، نه آنان عدالتي در ميان شما اجرا كردند و نهاميد آينده‌ي بهتري برايتان باقي گذاشته اند ، همه اين هياهو ها براي اين است كه آنان اندكي از مال حرام و زندگي پستي كه برايتان گوارا است به شما وعده داده اند وگرنه هيچ كار خلافي از ما سر نزده و هيچ انديشه‌ي باطلي برما راه نيافته است .
آيا شما شايسته‌ي بلا ها نيستيد كه از ما دوري مي جوييد و ما را ترك مي كنيد ؟ زماني شمشير ها در نيام و دل ها آرام و فكر ها بي تشويش بود ولي شما فتنه را برانگيختيد و آن گاه مانند ملخ هاي ناتوان خيز برداشتيد و همچون حشرات پر سوخته به حركت در آمديد .
پس ذلّت و خواري بر شما باد ، اي بردگان كنيز زاده‌ي « يزيد » !
 
مسخ ارزش ها در كوفيان
شما اكنون از طاغوتيان امّت مي باشيد ، شما فرومايگان جامعه هستيد ، شما دور افتادگان از كتاب خداييد ، شما پايمال كنندگان سنّت ها هستيد و كشندگان فرزندان پيامبرانيد ، شما نابود كنندگان خاندان اوصياء و اولياء هستيد ، شما زنا را علّت خويشاوندي مي دانيد و به بندگان مؤمن آزار روا داشتيد ، با استهزاء كنندگان پيامبر (ص) كه كتب آسماني را پاره پاره كردند هم صدا شديد .
چه بد كاري كرديد ! و به دست خودتان عذاب ابدي را خريديد .
آري شما « معاويه » فرزند حرب و پيروان او را كمك كرديد و از ياري ما دست برداشتيد .
به خدا سوگند ! اين پيمان شكني در ميان شما معروف است ، ريشه‌ي شما از اين پيمان شكني ها آب خورده و شاخه هايتان از اين ريشه نيرو گرفته است ، دل هاي شما بر آن استوار گشته و سينه هايتان از آن لبريز شده است .
شما كثيف ترين ميوه اي هستيد كه براي هر تماشاگري مايه‌ي اندوه است ، و طعمه اي لذيذ و گوارا براي غاصبان و زورمندان مي باشيد .
لعنت خدا بر آن پيمان شكنان باد كه سوگند هاي خود را پس از تأكيد در هم شكستند ، در حالي كه خداوند را بر آن پيمان كفيل داده بوديد .
 
آگاه باشيد ! زنازاده ، فرزند زنازاده ، مرا بين دو چيز مجبور كرده است ، بين مرگ و ذلّت .
امّا هيهات كه ما ذلّت و خواري را بپذيريم ، خداوند پذيرش ذلّت را بر ما و بر پيامبر (ص) و مؤمنين روا نداشته است .
و دامن هاي پاك و داراي اصالت و شرف و خاندان داراي همّت والا و عزّت نفس ما ، هرگز اجازه نمي دهند كه اطاعت فرومايگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجيح دهيم .
آگاه باشيد ! آن چه لازم بود گفتم ، و شما را از آينده‌ي بد و دردناك كردارتان بر حذر داشتم ، بدانيد من با اين ياران اندك ، بسياري دشمن و پيمان شكني ياران ، و كارشكني دوستان ، راه خود را انتخاب كرده ام . »
آن گاه امام (ع) اشعار فروة ابن مسيّب مرادي را به عنوان تمثيل خواند :
فَاِنْ نَهزَم فَهَزّامونَ قِدماً وَ اِن نُهزَم فَغَيرُ مُهَزَّمينا
وَ ما اِن طِبُّنا جُبنٌ وَلكن مــَنايانا وَ دَولَــةُ آخِــرينا
( اگر شكست دهيم ما از روزگاران قديم دشمن شكن هستيم ،
و اگر شكست بخوريم در حقيقت شكست خورده نيستيم كه بيم و ترس زيبنده ما نيست .
ولكن حكومت ستمگران جز با مرگ ما تداوم ندارد . )
سپس امام فرمود :
 
خبر از آينده‌ي دردناك كوفيان
« به خدا سوگند پس از آن « پس از كشته شدن من » باقي نخواهيد ماند جز اندك ، به مقدار زماني كه يك اسب سوار بر دور آسياب مي گردد ، و بر محور آن چرخ مي زند .
اين پيامي است كه پدرم از جدّم رسول خدا (ص) به من رسانده است .
پس انديشه هايتان را با همدستان خود روي هم بريزيد تا اقدام شما موجب پشيماني تان نشود ، من به پروردگاري توكّل كرده ام كه آفريننده‌ي من و شما است ، و جان هر جنبنده اي در دست قدرت او است ، پروردگار من همواره بر صراط مستقيم است . »
آن گاه بر آنان نفرين كرد و فرمود :

نفرين امام بر كوفيان
« خداوندا باران رحمتت را بر اينان نفرست و همانند زمان يوسف (ع) خشكسالي و قحطي را نصيبشان گردان .
پروردگارا مردي را از طايفه‌ي « ثقيف » بر آنان مسلّط فرما تا از شرابي تلخ و ناگوار سيرابشان سازد ، از ايشان كسي را رها مكن مگر آن كه در مقابل هر كشته و مجروحي از ما ، كشته و مجروحشان گرداني .
الهي ! انتقام مرا و خاندان و دوستان و پيروانم را از آنان باز ستان ، چرا كه با ما از راه حيله وارد شدند ، و ما را تكذيب نمودند ، و بي اعتبار شمردند .
آري تو پروردگار مايي و توكّل ما بر تو است ، و به سوي تو باز مي گرديم و به جانب تو روي مي آوريم . »
آن گاه ايستاد و فرمود :
« كجاست عمر سعد ؟ او را بخوانيد . »
لشگر ، عمر سعد را خواندند كه خود را در مقابل امام حسين (ع) قرار داد . امام خطاب به او فرمود :
 
خبر از آينده‌ي دردناك عمر سعد
« اي عمر سعد ! آيا تو مرا مي كشي ؟ و خيال مي كني براي اين كار ، زنازاده فرزند زنازاده حكومت « ري » و « گرگان » را به تو خواهد داد ؟
سوگند به خدا ! هرگز به اين آرزو نخواهي رسيد ، اين پيمان نوشته‌ي الهي است . اي عمر سعد ! هر چه مي خواهي انجام دهي انجام ده ، زيرا تو پس از قتل من نه در دنيا و نه در آخرت شاد نخواهي بود ، و گويا دارم مي نگرم كه سر بريده‌ي تو بر سر ني زده شده و بچّه هاي كوفه با آن بازي كرده ، و به سوي آن سنگ پرتاب مي كنند . » *
-----------------------------
* مقتل الحسين (ع) خوارزمي ج2 ص5 ، تاريخ ابن عساکر ( شرح حال امام حسين (ع) ) ص216 ، بحارالأنوار ج 45 ص8

بحث و مناظره با كوفيان

امام حسين (ع) براي آن كه دل ها را بيدار كند و راه و روزنه هر گونه عذر تراشي را بر كوفيان پيمان شكن مسدود كند ، روز عاشورا سوار بر اسبدر ميدان ، ميان دو سپاه قرار گرفت و در حالي كه تكيه به شمشير داده بود بحث و مناظره با آنان را اين گونه آغاز كرد :

ويژگي هاي حضرت اباعبدالله (ع)

شما را به خدا ! آيا مرا مي شناسيد ؟
گفتند : آري تو فرزند پيامبر خدا كه درود بر او باد هستي .
شما را به خدا ! آيا مي دانيد علي بن ابي طالب پدر من است ؟
گفتند : آري
شما را به خدا ! آيا مي دانيد خديجه « دختر خويلد » نخستين زني كه اسلام را پذيرفت مادربزرگ من است ؟
گفتند : آري
شما را به خدا ! آيا مي دانيد « جعفر » كه در بهشت پرواز مي كند عموي من است ؟
گفتند : آري
شما را به خدا ! آيا مي دانيد اين شمشير كه اكنون بر كمر بسته ام شمشير پيامبر خدا است ؟
گفتند : آري
شما را به خدا ! آيا مي دانيد اين عمّامه را كه بر سر بسته ام عمّامه‌ي رسول الله است ؟
گفتند : آري
شما را به خدا ! آيا مي دانيد پدرم علي (ع) از ميان مسلمين اوّلين فردي بود كه اسلام را قبول كرد ؟ و در علم از همه عالم تر و در صبر و شكيبايي از همه بردبار تر بود و او وليّ و پيشواي هر مرد و زن مؤمن مي باشد ؟
گفتند : آري
امام فرمود :
پس چگونه ريختن خونم را جايز مي شماريد ؟ در حالي كه پدرم فرداي قيامت آب كوثر را در اختيار دارد و گروهي را از نوشيدن آن محروم خواهد كرد آن چنان كه شتر تشنه را از آب بازدارند و در روز قيامت ، پرچم سپاس و تقدير به دست اوست .
پاسخ دادند ما همه‌ي اين ها را مي دانيم امّا تو را رها نمي كنيم تا كشته شوي !! » *
اين جا بود كه صداي گريه‌ي زنان و دختران بلند شد ، امام حسين (ع) حضرت عبّاس دستور داد تا آن ها را به سكوت دعوت كند .
-----------------------------
* امالي شيخ صدوق ص 135 ، أعيان الشّيعه ج 1 ص 599 ، بحارالانوار ج44 ص 318 ، عوالم بحراني ج17 ص167 ، نورالعين ص42

صبح عاشورا و سخن از آينده ي جهان
در صبح عاشورا پس از آن كه پند ها داده شد ، هشدار ها مطرح گرديد ، اتمام حجت ها سامان يافت ، امام حسين (ع) رو به ياران خود كرد و فرمود جدم رسول خدا (ص) به من فرمود :
اي حسين تو در آينده به سوي عراق مي روي ، آن جا سرزميني است كه پيامبران و جانشينانشان در آن جا گام نهادند ، تو را براي آبادي آن جا فرا مي خوانند امّا تو و يارانت در آن جا كشته مي شويد بي آن كه رنج و درد شمشير ها را احساس كني . ( قُلنا يا نارُ كوني بَرداً و سَلاماً عَلي اِبراهيم ) (1) « اي آتش براي ابراهيم (ع) سرد و گوارا باش » جنگ براي تو و يارانت لذت بخش و گوارا خواهد بود ، موده باد بر شما

خبر از بازگشت دوباره به دنيا
امام حسين (ع) فرمود : « پس به خدا سوگند ! اگر مرا بكشند يقينا بر پيشگاه پيامبران وارد خواهيم شد تا زماني كه خواست خدا باشد در آن عالم مي مانيم .
سپس من اولين كسي خواهم بود كه زمين برايش شكافته مي شود و هم زمان با قيام قائم ما و رجعت امير المؤمنين (ع) و زندگي مجدد رسول الله (ص) رجعت خواهم كرد ، و در آن هنگام از آسمان و از پيشگاه الهي نيرو هاي غيبي برايم فرود خواهند آمد ، نيرو هايي كه تا آن زمان بر زمين فرود نيامده اند ، و همچنين جبرائيل و ميكائيل و لشگري از فرشتگان بر من نازل خواهند شد و جدم رسول خدا (ص) و پدرم علي (ع) و برادرم و خودم ، و اصحاب و ياران من كه دوستي آن ها را خدا بر من منّت نهاد ، بر مركب هايي از نور سوار شده فرود مي آيند ، مركب هاي نوراني كه تا آن روز كسي سوارشان نشده است .
آن گاه پيامبر اسلام (ص) پرچم خود را به اهتزاز در خواهد آورد و پرچم و شمشير خود را به قائم ما (عج) مي سپارد .
سپس ما در زمين تا آن جا كه خدا بخواهد زندگي مي كنيم .

آباداني زمين در دوران رجعت
پس خداوند از مسجد كوفه چشمه اي از روغن و آب زلال و شير مي جوشاند پس آنگاه اميرالمؤمنين (ع) شمشير پيامبر را به دست من داده مرا به مشرق و مغرب زمين مأموريت مي دهد ، به هيچ دشمني نمي رسم جز‌ آن كه خونش را مي ريزم و به هيچ بت نمي رسم جز آن كه آن را مي سوزانم .
تا آن كه به سرزمين هند رسيده آن حجا را فتح مي كنم .
آنگاه « دانيال » و « يونس » پيامبر به سوي اميرالمؤمنين (ع) حركت مي كنند و مي گويند :
« خدا و پيامبرش راست گفتند »
خدا با آن دو پيامبر ، هفتاد مرد جنگي مي فرستد كه با دشمنان خدا جنگ ها مي كنند ، و لشگر ها به سوي روم گسيل مي دارند و آن جا را خدا برايشان فتح مي كند .
سپس در پاكسازي زمين هر جنبنده اي كه گوشت او را خدا حرام كرد مي كشند ، تا بر روي زمين جز حلال گوشت باقي نماند ، آن گاه با يهود و نصاري و ديگر ملل و اقوام رو به رو مي شوند و آنان را بين انتخاب اسلام و شمشير آزاد مي گذارم ، پس هر كس اسلام را انتخاب كند از او قدر داني مي كنم و هر كس از اسلام روي گرداند خدا خون او را خواهد ريخت ، در آن روز ها خدا بر همه ي شيعيان ما فرشته اي خواهد فرستاد تا گرد و غبار مرگ را از روي آنان بزدايند و با مقام و منزلتشان در بهشت آشنا سازند .
در آن زمان هيچ كور و زمين گير و دردمندي بر روي زمين باقي نخواهد ماند مگر اين كه خداوند توسط ما اهل بيت از آنان درد و بلا باز ستاند .
بركت و رحمت الهي از آسمان و زمين فرود خواهد آمد بدان حد كه درخت به خواست خدا از وفور ميره سر به زمين نهد ، ميوه هاي تابستاني در فصل زمستان خورده مي شود ، و ميوه هاي زمستاني در تابستان مورد استفاده قرار خواهد گرفت ، اين همان فرموده ي خداست كه :
 
( وَ لَوْ اَنَّ اَهلَ القُري آمَنوا و اتَّقوا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السُّماءِ و الارضِ وَلكِن كَذَّبوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانوا يَكْسِبون ) (2) « اگر مردم شهر ها و آبادي ها ، ايمان مي آوردند ، و تقوا پيشه مي كردند هر آينه در هاي رحمت و بركت خود را از زمين و آسمان بر روي آنان باز مي كرديم ، ولي چون دروغ گفتند در مقابل اعمالشان گرفتارشان ساختيم . »
آن گاه خداوند بر شيعيان ما كرامت مي كند و هر چه در روي زمين است و آن چه داخل آن است از ديد آن ها پنهان نخواهد ماند .
تا آن جا كه كه هر كس اراده كند از علم اهل بيت (ع) با خبر شود ، او را آگاه مي سازند . » (3)
----------------------------
1- سوره ي انبياء آيه ي 69
2- سوره ي اعراف آيه ي 69
3- خرائج و جرائح ج2 ص848 حديث63 ، مختصر بصائرالدرجات ص366 ، بحارالانوار ج45 ص80 حديث6 و ج53 ص61 ، الايقاظ من الهجعة ص352

سخن حماسي در نبرد
امام حسين (ع) پس از آغاز نبرد و به شهادت رسيدن ياران ، آماده ي پيكار شد شمشير كشيد و خود را بر قلب سپاه دشمن زد ، كه آن روباه صفتان از پيش روي امام مي گريختند ، امام در حال پيكار و مبارزه ، سخنان حماسي داشت :
« اي امّت بدكار ! چه بد كرديد كه به خاندان محمّد (ص) پس از او جفا كرديد . پس از من ، از كشتن بندگاه خدا هراسي نداريد زيرا كشتن من ، كشتن آنان را بر شما آسان خواهد كرد . من از خدا اميدوارم كه در برابر خواري شما ، كرامت شهادت به من عطا كند و از راهي كه گمان نمي بريد انتقام مرا بگيرد . »

ابر تگ‌ها: سخنرانی امام حسین شب روز عاشورا

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 1742
  • نويسنده: ahmad
  • تاريخ: 23 دی 1387
23 دی 1387

شخصیت حضرت حسین در نظر خلفاء راشدین و صحابه کرام

دسته بندی: ⥀دين و مذهب-مسايل وحديث

شخصیت حضرت حسین در نظر خلفاء راشدین و صحابه کرام
حضرتات خلفاء راشدین (جناب ابوبکر صدیق، جناب عمر فاروق جناب عثمان ذی النورین، جناب علی المرتضی رضی الله عنهم) و سایر یاران رسول اکرم صلی الله علیه و سلم، که محبتها و عنایات حضرت رسول خدا را نسبت به حضرت حسین شخصا شخصا به چشم خود دیده بودند و ارشادات عالیه پیامبر گرامی صلی الله علیه و سلم را در حق وی شنیده بودند، در تمام مدت عمر نسبت به وی و برادرش حضرت حسن محبت فراوان داشتند.
و او را از جان دل دوست داشتند و در توفیر و احترام و قدر دانی وی کمال عنایت را ملحوظ داشتند. چنانکه علامه ابن کثیر دمشقی مرقوم می فرماید: (ثم کان الصدیق یجله و یعظمه و کذلک عمر و عثمان) حضرت صدیق اکبر، اکرام و تعظیمش را بجای می آورد و همچنین حضرت عمر و حضرت عثمان).
(و قد کان الصدیق یجله و یعظمه و یکرمه و یحبه و یتفداه) و ابوبکر صدیق مراتب تعظیم و اجلال و اکرام را در مورد وی رعایت نموده او را دوست می داشت و خود را فدایش می کرد.
1ـ عقبه بن حارث می گوید: روزی ابوبکر صدیق و حضرت علی بعد از نماز عصر براه افتادند در این مسیر حضرت حسن را دیدند که با بچه ها بازی می کرد، حضرت ابوبکر صدیق نزدیک وی رفته او را بر روی دوش خود برداشت و با لحن محبت فرمود: (بابی شبیه بالنبی صلی الله علیه و سلم (بخاری)) پدرم قربانت باد، تو با رسول صلی الله علیه و سلم مشابهت داری.
2ـ حضرت عمر فاروق زمانی که در دور خلافتش حقوق ماهیانه صحابه را بر حسب مراتب آنان مقرر فرمود حقوق ماهیانه حضرت حسن و حضرت حسین را با حقوق صحابه بدری که از تمام اصحاب در رتبه افضل هستند مساوی قرار داد و در داد و دهش همانند پدر بزرگوارشان حضرت علی آنان را مورد توجه خاص قرار می داد .
3ـ همچنین حضرت عثمان نسبت به آنان محبت بی شمار داشت و آنان نیز با وی دوستی کامل داشتند، در سال بیست و شش هجری حضرت عثمان، عبد الله بن ابی سرح را برای فتح آفریقا مأموریت داد، وی فتوحات را در آفریقا ادامه داد در این اثناء به کمک های نیروی انسانی نیاز پیدا شد، مراتب را به اطلاع جانشین بر حق رسول، حضرت عثمان رسانید.
حضرت عثمان برای کمک افواج اسللامی نیرو فرستاد. در این نیروی کمکی حضرت حسین و برادر بزرگش حضرت حسن با جمعی از جوانان صحابه همراه بودند.
در سال سی هجری حضرت عثمان سعید بن عاص را برای فتح طبرستان و گرگان مأموریت داد در لشکر وی حضرت حسن و حضرت حسین نیز شامل بودند.
{تاریخ ابن اثیر ج 3 ص 34 ـ ابن اثیر ج 8 ص 154}

ابر تگ‌ها: شخصیت حضرت حسین نظر خلفاء راشدین صحابه کرام

اطلاعات مطلب
16 دی 1387

معرفی یاران حضرت امام حسين (ع)

دسته بندی: ⥀دين و مذهب-مسايل وحديث

حبیب بن مظاهر
حبیب‌بن‌مظاهر از صحابه پیامبراکرم (ص) و از خواص اصحاب امیرالمومنان (ع) به شمار می‌رفت . او جایگاه خاصی نزد حضرت ابی عبدا... داشت و بدین دلیل آن حضرت در روز عاشورا هنگام آراستن صفوف لشکر ، حبیب را در طرف چپ اصحاب خود گماشت. او سخت به نبرد با دشمن پرداخت تا اینکه شخصی از بنی‌تمیم به نام بَدیل‌بن‌صدیم ، بر آن جناب حمله کرد و شمشیر بر سر مبارکش زد . در این زمان شخصی دیگر از بنی تمیم ، با نیزه بر آن بزرگوار زد و او را به زمین افکند . حبیب خواست برخیزد که حصین بن تمیم سر مبارکش را از تن جدا کرد و او به فیض والای شهادت رسید .

انس بن حارث کاهلی
انس از بزرگان صحابه است که رسول خدا (ص) را درک کرده و حدیث آن حضرت را شنیده است . انس در روز عاشورا و در حالی که پیر مردی کهنسال بود از امام حسین (ع) اجازه میدان گرفت و عازم جهاد شد و پس از رجز خوانی به دشمن حمله کرد و هجده نفر را به خاک هلاکت انداخت و آن گاه خود شهید شد . نام او در زیارت ناحیه انس بن حارث وارد شده است : «السلام علی انس بن‌کاهل الاسدی »

حرّ بن یزید ریاحی
حرّ ریاحی از بزرگان ، اشراف و از شخصیت‌های برجسته کوفه بود . به همین سبب عبید ا... بن زیاد او را به فرماندهی هزار نفر جنگجو منصوب ساخت تا مانع ورود امام حسین (ع) به کوفه شوند . حرّ پس از آنکه رحمت الهی شامل حالش شد و به سپاه امام حسین (ع) پیوست ، همانند شیری غضبناک بر دشمن حمله کرد . مدتی بدین نحو جنگید تا اینکه جماعتی از لشکر عمر سعد بر او حمله آوردند و شهیدش کردند . وقتی امام حسین (ع) به نزد او آمد در مرثیه‌اش این ابیات را خواند : « چه مرد نیکی بود حرّ از دودمان ریاح ، چه مرد نیکی بود حرّ به هنگام بارش نیزه‌ها ، چه مرد نیکی بود که حسین را خواند و به او پیوست و جان خودش را در طبق اخلاص گذاشت . »

بُکلمه غیرمجاز بن حرّ بن یزید ریاحی
بکلمه غیرمجاز فرزند حرّ بن یزید ریاحی همراه با پدرش بر قوم ستمگر حمله کردند و با آنها جهاد نمودند .آن جوان سعادتمند پس از اجازه نبرد از امام حسین (ع) وارد کار زار شد و پس از مبارزه‌ای جانانه ، به درجه شهادت نایل آمد .

زُهیر بن قین
زهیر ، مردی شریف ، شجاع ، دلاور ، نامدار ، بزرگ مرد و اهل کوفه بود . به دلیل سلحشوری و شجاعت وی حضرت امام حسین‌(ع) در روز عاشورا به هنگام آراستن صفوف ، زهیر بن قین را بر جناح راست لشکر گماشت . زهیر قبل از ظهر عاشورا از امام اجازه جهاد گرفته و عازم میدان شده و به همراه حرّ به لشکر دشمن حمله کردند و با شجاعت و رشادت به جنگ پرداختند . در این نبرد حرّ به شهادت رسید ولی زهیر دوباره خدمت امام رسید و همراه با سعید حنفی در برابر حضرت سیدالشهدا ایستادند و خود را هدف تیر و نیزه‌ها قرار دادند تا حضرت به همراه اصحاب ، نماز خویش را خواندند . پس از نماز که زهیر برای بار دوم عازم میدان جنگ شد پس از ساعتی مبارزه دلیرانه و به هلاکت رساندن عده‌ای از دشمنان به دست کثیر بن عبدا... شعبی و مهاجر بن اوس تمیمی به شهادت رسید

ابر تگ‌ها: حرّ امام حضرت حسین شهادت دشمن لشکر عاشورا معرفی یاران

اطلاعات مطلب
11 دی 1387

فراز‌هایی از سخنان امام حسین(ع)

دسته بندی: ⥀دين و مذهب-مسايل وحديث

فراز‌هایی از سخنان امام حسین(ع)
۱) از دو نفـری که میان آنها نزاعی واقع شود و یکـی از آن دو رضایت دیگری را بجویـد، سبقت گیـرنده اهل بهشت خواهد بود.
۲) رستگار نمی‌شوند مـردمـی که خشنـودی مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خریدنـد.
۳) به‌درستی که شیعیان ما قلبشان از هر ناخالصی و حیله و تزویر پاک است.
۴) کسی در قیامت در امان نیست مگر کسی که در دنیا ترس از خدا در دل داشت.
۵) عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند.
۶) گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است.
۷) [خداوندا] چگونه با چیزی كه خود در وجودش نیازمند توست، برای وجود تو دلیل آورده شود؟ آیا چیزی هست كه آشكارتر از تو باشد تا وسیله آشكار كردن تو باشد؟ كی پنهانی تا نیازمند دلیلی باشی كه بر تو دلالت كند؟ و كی دوری تا آثارت وسیله رسیدن به تو باشند؟ كور باد آن چشمی كه تو را مراقب و نگهبان خود نبیند.
۸ )از آن حضرت سؤال شد: زهد چیست؟ فرمود: رغبت به تقوی و بی‌رغبتی به دنیا.
۹) چه دارد آن كس كه تو را ندارد؟ و چه ندارد آن كه تو را دارد؟ آن كس كه به جای تو چیز دیگری را پسندد و به آن راضی شود، مسلماً زیان كرده است.
۱۰) خداوند متعال فرموده است : «مردان و زنان مؤمن دوست یكدیگرند، امر به نیكی و نهی از بدی می‌كنند.» خداوند نخست امر به معروف و نهی از منكر را به عنوان یك فریضه از سوی خودش ذكر كرده است، زیرا او آگاه است كه اگر این وظیفه اجرا شود، وظایف دیگر همه، چه سخت و چه آسان انجام می‌گیرد، زیرا امر به معروف و نهی از منكر دعوت به اسلام می‌كند و حقوق ستم‌دیدگان را بازمی‌ستاند و با ستمگران به مخالفت برمی‌خیزد .
۱۱) ای مردم! رسول خدا فرمود: هر كس سلطان زورگویی را ببیند كه حرام خدا را حلال نموده، پیمان الهی را می‌شكند و با سنت و قوانین رسول خدا از در مخالفت در آمده ، ولی با عمل یا سخن اظهار مخالفت نكند، بر خداوند است كه او را در محل و جایگاه آن سلطان ظالم قرار دهد.

ابر تگ‌ها: سخنان امام حسين

اطلاعات مطلب
4 آذر 1387

احاديث اهميت صلوات

دسته بندی: ⥀دين و مذهب-مسايل وحديث

اللهم صل علی سیدنا محمدٍ مَا اَختَلَََفَ المَلَون و تَعاقَبَ العَصَران و کَرَّ الجَدیدانِ و استَقبل الفَرقَدان وَ بَلِّغ روحَه وَ ارواحَ اهلَ بَیتِهِ مِنَّا التَّحیَّهَ و السَّلامَ(1)
صَلَواتُ اللهِ و ملائِکَتِهِ وَ اَنبیائِهِ و رُسُلِهِ و حَمَلَهِ عَرشِهِ وَ جَمیع خلقِهِِ عَلی سَیِّدَنا مُحَمّدٍ و آلِ مُحَمد وَ عَلَیِهمُ السِّلامُ وَ رَحمَهُ اللهِ و بَرکاتُهُ(2)

(هریک مرتبه آن مثل 10000 مرتبه صلوات فرستادن است)
امیرالمومنین علیه السلام فرمودند:
صلوات فرستادن بر پیامبر صلى الله علیه وآله گناهان را از بین مى برد، بهتر از نابود کردن آب آتش را. سلام کردن بر پیامبر صلى الله علیه و آله برتر از آزاد کردن چند برده است . دوست داشتن رسول خدا صلى الله علیه و آله برتراز فدا کردن جانهاست . یا فرمودند: برتر از شمشیر زدن در راه خداست
ثواب الاعمال ، ص ۳۳۱
 -------------- احاديث اهميت صلوات -------------------
امام صادق علیه السلام فرمودند:
 هنگامى که پیامبر صلى الله علیه و آله را یاد کردند، زیاد بر او صلوات بفرستید. زیرا همانا کسى که یک بار بر پیامبر صلى الله علیه و آله صلوات بفرستد، خداوند در هزار صف از فرشتگان هزار بار بر او صلوات مى فرستد و آفریده اى از آفریدگان خدا باقى نماند، مگر این که به خاطر صلوات خدا و صلوات فرشتگانش ، بر او صلوات مى فرستند. و جز نادان مغرور که خدا و رسول از او بیزارند، کسى از این ثواب رو نمى گرداند
ثواب الاعمال ، ص ۳۳۱
 -------------- احاديث اهميت صلوات -------------------
امام صادق علیه السلام فرمودند:
 کسى که در یک روز صد بار بگوید ((رب صل على محمد و اهل بیته ))، خداوندصد حاجت او را بر مى آورد که سى تاى آن مربوط به دنیا و هفتاد تاى آن مربوط به آخرت است
ثواب الاعمال ، ص ۳۴۱
 -------------- احاديث اهميت صلوات -------------------
از امام صادق علیه السلام پرسیدند چگونه بر محمد و آل او صلوات بفرستیم فرمود شما مى گوئید:
صلوات الله و صلوات ملائکته و انبیائه و رسله و جمیع خلقه على محمد و آل محمد و السلام علیه و علیهم و رحمة الله و برکاته .
گفته شد ثواب کسى که به این طریق بگوید چه مى باشد، فرمود: بیرون شدن از گناهان است ، به خدا قسم مثل روزى که او را مادر زائیده
ختوم و اذکار، ج ۱، ص ۴۸///// بحار، ج ۹۴٫ ص ۵۵
 -------------- احاديث اهميت صلوات -------------------
امام باقر علیه السلام فرمودند:
هنگامى که در روز جمعه نماز عصر را خواندى ، بگو:
اللهم صل على محمد و آل محمد الاوصیاء المرضیین بافضل صلواتک و بارک علیهم بافضل برکاتک و السلام علیهم و على ارواحهم و اجسادهم و رحمة الله و برکاته .
همانا کسى که پس از نماز عصر این صلوات را بفرستد، خداوند صد هزار حسنه براى او نوشته ، صد هزار گناه او را پاک کرده ، به واسطه آن صد هزار حاجت او را برآورده نموده صد هزار درجه براى او مى نویسد
ثواب الاعمال ، ص ۸۳ و ۲۳۹
 -------------- احاديث اهميت صلوات -------------------
امام باقر علیه السلام فرمود:
کسى که در رکوع ، سجده و قیامش بگوید ((اللهم صل على محمد و آل محمد)) خداوند براى او همانند ثواب رکوع ، سجده و قیام را مى نویسد
ثواب الاعمال ، ص ۷۵
 -------------- احاديث اهميت صلوات -------------------
حضرت صادق (ع ) فرمود
عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا یَزَالُ الدُّعَاءُ مَحْجُوباً حَتَّى یُصَلَّى عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
 پیوسته دعا محجوبست (و میانه آن و استجابش حجاب و پرده اى حائل است ) تا بر محمد و آلش صلوات فرستاده شود (که آنگاه پرده و حائل برطرف شود)
اصول کافى جلد ۴ صفحه : ۲۴۷ روایة : ۱
شرح :
جزرى در نهایه گفته است : صلوة در لغت بمعناى دعا است ، و عبادت مخصوصه را که شامل دعا است صلوة گفته اند، و برخى گفته اند: صلوة در لغت بمعناى تعظیم است ، و عبادت مخصوصه را هم صلوة گفته اند چون در آن تعظیم خداوند است تا آنکه گوید: و اما اینکه گوئیم ((اللهم صلى على محمد)) معنایش اینست که خدایا او را بزرگوار کن در دنیا بوسیله بلند کردن نام او و آشکار کردن دعوت و نگهدارى شریعتش ، و در آخرت بقبول کردن شفاعت او درباره امتش و دو چندان کردن اجر و پاداشش .
فیض (ره ) در وافى گوید: معناى صلوة بر پیغمبرش (ص ) اضافه انواع کرامات و لطائف نعمتها است بر او، و اما صلوات ما و فرشتگان بر او پس آن درخواست آن کرامت و اضافه آن بر او است .
و مجلسى (ره ) گوید: مشهور آنست که صلوة از خداى سبحان رحمت است و از فرشتگان استغفار (و طلب آمرزش ) و از بندگان دعا است . و در معناى ((آل )) گفته است : آل پیغمبر (ص ) نزد شیعه امامیه عترت طاهره و خاندان معصوم او هستند، و اینکه شهید ثانى (ره ) آنرا مخصوص باءمیرالمؤ منین و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام کرده است وجهى و دلیلى ندارد، و اما نزد عامه در این باره اختلاف بسیارى است پس برخى گفته اند: آل پیغمبر (ص ) تمامى امت او هستند و برخى گفته اند: عشیره اویند، و برخى گفته اند هر که از بنى هاشم و بنى عبدالمطلب که گرفتن زکاة بر آنها حرام است آل پیغمبرند، سپس وجوهى براى اینکه دعا بدون صلوات محجوبست ذکر فرموده است .
 -------------- احاديث اهميت صلوات -------------------
حضرت صادق (ع ) فرمود
عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ دَعَا وَ لَمْ یَذْکُرِ النَّبِیَّ ص رَفْرَفَ الدُّعَاءُ عَلَى رَأْسِهِ فَإِذَا ذَکَرَ النَّبِیَّ ص رُفِعَ الدُّعَاءُ
هر که دعائى کند و نام پیغمبر (ص ) را نبرد آن دعا بالاى سرش (چون پرنده اى ) بچرخد، و چون نام پیغمبر (ص ) را برد دعا بالا رود
اصول کافى جلد ۴ صفحه : ۲۴۸ روایة : ۲
 -------------- احاديث اهميت صلوات -------------------
حضرت صادق (ع ) فرمود:
َبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبِی أُسَامَةَ زَیْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ رَجُلًا أَتَى النَّبِیَّ ص فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ ص إِنِّی أَجْعَلُ لَکَ ثُلُثَ صَلَوَاتِی لَا بَلْ أَجْعَلُ لَکَ نِصْفَ صَلَوَاتِی لَا بَلْ أَجْعَلُهَا کُلَّهَا لَکَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذاً تُکْفَى مَئُونَةَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ
مردى نزد پیغمبر (ص ) آمد و عرضکرد: اى رسول خدا من یک سوم صلواتم را براى شما قرار دهم ، نه بلکه نیمى از صلواتم را مخصوص شما گردانم ، نه بلکه تمامى آن را از آن شما گردانم ؟ رسول خدا (ص ) فرمود: در این صورت خرج مؤ ونه دنیا و آخرت تو کفایت شود. (شرح این حدیث از زبان امام علیه السلام در حدیث (۴) است )
اصول کافى جلد ۴ صفحه : ۲۴۸ روایة : ۳
 -------------- احاديث اهميت صلوات -------------------
اِنَّ اللهَ وَ مَلائَکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبی یا ایُّها الَّذینَ امَنوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّموُا تَسلیما
خداوند و فرشتگان بر پیامبر درود می فرستند ای مومنان شما نیر بر او درود و سلام بفرستید.
سوره احزاب آیه۵۶
 -------------- احاديث اهميت صلوات -------------------
پیامبر اسلام.ص.فرمود
در قیامت نزدیک ترین مردم به من کسی است که بیشتر بر من صلوات بفرستد
کنز العمال، ج ۱، ص ۴۸۹
 -------------- احاديث اهميت صلوات -------------------
پیامبر اسلام.ص.فرمود
بر من بسیار صلوات بفرستید که صلوات بر من نوری در قبر، نوری در پل صراط و نوری در بهشت خواهد بود
بحار الانوار، ج ۷۹، ص ۶۴
 -------------- احاديث اهميت صلوات -------------------
پیامبر اسلام.ص.فرمود
صلوات فرستادن، فقر را برطرف می نماید
جلاء الافهام، ص ۲۵۲
 -------------- احاديث اهميت صلوات -------------------
پیامبر اسلام.ص.فرمود
هر کس در روز جمعه هزار بار بر من صلوات بفرستد، فرشتگان همواره برای او آمرزش می طلبند
جامع احادیث شیعه، ج ۶، ص۱۸۷
 -------------- احاديث اهميت صلوات -------------------
پیامبر اسلام.ص.فرمود
آوای خود را به هنگام صلوات بر من بلند کنید که نفاق را از بین می برد
محجه البیضاء، ج ۲، ص ۳۱۳
 -------------- احاديث اهميت صلوات -------------------
پیامبر اسلام.ص.فرمود
هر کس در نوشته ای بر من درود بفرستد فرشتگان همواره برای او آمرزش می طلبند
میزان الحکمه، ج ۷، ح ۱۰۷۹۵
 -------------- احاديث اهميت صلوات -------------------
پیامبر اسلام.ص.فرمود
هر کس پایان سخنش صلوات بر من و علی (ع) باشد به بهشت وارد می شود
عیون الاخبارالرضا، ج ۲، ص ۶۴
 -------------- احاديث اهميت صلوات -------------------
پیامبر اسلام.ص.فرمود
صلوات بر من و خاندانم، نفاق و دورویی را از بین می برد
ثواب الاعمال، ج ۴، ص ۱۲۱۱
 -------------- احاديث اهميت صلوات -------------------
پیامبر اسلام.ص.فرمود
هر کس بر من صلوات بفرستد، در قیامت او را شفاعت می کنم
فضائل الخمسه، ج ۱، ص ۲۰۸
 -------------- احاديث اهميت صلوات -------------------
حضرت علی علیه السلام
صلوات فرستادن بر پیامبر (ص)، گناهان را بسان ریختن آب بر آتش از بین می برد
ثواب الاعمال،‏ص ۱۸۷
 -------------- احاديث اهميت صلوات -------------------
حضرت امام باقر علیه السلام
صلوات از جانب خداوند، رحمت است و از سوی فرشتگان، تزکیه و پاک کردن و از طرف مردم، دعا است
میزان الحکمه، ج ۱، ص ۳۸۹
 -------------- احاديث اهميت صلوات -------------------
حضرت امام صادق علیه السلام
صلوات بر پیامبر (ص) و آل او،‏سنگین ترین عملی است که در روز قیامت در ترازوی اعمال گذاشته می شود
میزان الحکمه، ج ۷، ح ۱۰۷۹۷

ابر تگ‌ها: اهميت صلوات حديث احاديث

صفحه قبل صفحه بعد